گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.

گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.
گفتم : آره، این طرفا دریا سرِ سازگاری نداره با کسی.
گفت : دریا خیلیا رو کُشته
اما اونایی که من میگم
همشون از دلتنگی خفه شدن ..
..
بعد از ابر/ بابک زمانی
دیدگاه ها (۱)

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود و ب...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

نه نه من رونالدو ام ⚽️ بزارید داستانم رو بگم که من زمانی رون...

اورلورا

کپشن بی صاحاب-باح کراشم-وایح خفه شو دو دقه بتمرگ روی یکی کرا...

پارت ۲ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو انیا توی مدرسه بعد از کلاس ب...

سلام دوستان..جوری که همه میدونن قراره چی بگم پس بزارین بمال-...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط