پارت64
پارت64
سارا :من شومم
من: مسخره این چه حرفه
سارا:اره هم مادر ندیدم و کشتم هم پدرمو هم سامیار تازه فهمیدم چرا سامیار ترکیه ولم کرد چون ازم بدش میومد چون مادرشو کشتم من قاتلم رایان
چشاش می بارید نشسته بود
موهاشو باز کردم
خابوندمش سرشو بوسیدم
من: عزیزم یه چیزای یو خدا خودش برات میزاره قیمت انساناس باشه الانم بخواب ارام بخش زدن برات
پادم برم که مچ دستمو گرفت
سارا:کجا
من: میرم برات اب میوه بگیرم قندت افتاده
چشاشو بست
کت گذاشتم کنارش رفتم بیرون رفتم به سوی پدر عوضیش
دانیال سریعی پاشد
دنیکا:حالش چطوره خوبه
من: حمله عصبی بهش دست داد حالش خوبه خوابیده
امی:چی شدش
من: تمام واقعیت گفت بهش
امی:واقعیت
من: فکر کنم اقای صادقی بهتون بگه
به سمت بابای دانیال نشونه دادم
داشتم می رفتم سمت اتاق اون عوضی
دانیال: کجا
من: ببند فکتو مگه نگفتم نزار همو ببین سارا عصبی میشه ها چند بار بهتون اختار داد ها بگو
دانیال: باشه اخر سر باید می دونست که
من: اگه الان به جای سارا بهترین کسم عزیز ترین کسم تو دنیا دنیکا اونجا بود به اون حمله عصبی شده بود الان اینقدر لی لکس بودی یا خرخره اون بی همه چیز جر داده بودی
دانیال رفت کنار
دانیال: قلبش ضعیفه رایان خواهش می کنم
درو بستم گو بخور بابا دنیای من رو تخت خوابیده تو سن 28سالگی حمله عصبی بهش شده
بابا سارا:حالش چطوره
من: چجوری دلت اومد یهو همه چیز بهش بگی بهش فکر نکردی ممکنه سکته کنه اون که یه بار سکته کرده از دست الانم حمله عصبی ها چجوری می تونی تو اون دنیا تو چشم همسرت نگاه کنی بگی تو رفتی منم انتقامتو از تک دخترمون گرفتم اره
بابا سارا:اشتباه کردم درست اما تو هم جام لودی این کار می کردی فکر کن سارا بره یه بچه به دنیا بیاره و خودش بره از دنیا چی می کنی
من: کاری می کنم که هیچ وقت حس کم بودن احساس نکنه احساس نکنه پوچه فکر فرار از خونه یه ثانیه به مغزش نرسه بهش زور نمی گم چون اگه سارا ازم ناراضی باشه بتونم تو اون دنیا به چشاش نگاه کنم من مثل توکثیف نیستم من مثل تو حیون نیستم تازه هیچ وقتی هیچ وقت این فکر نمی کنم چون اگه سارای نباشه منم نیستم فهمیدی وقتی دیدم سارا بیهوشه ترسبدم ترسیدم ضعف کردم که بره چیکار کنم هاا اگه چیزیش می شد چیکار می کردم می دونی باهاش چیکار کردی میگه قاتله اونی که حتی متوجه نشده چیکار کرده ها هنوز چند ساعتی نیست اومده ایران اما بد ترین چیزا بهش رسیده
بابا سارا:متاسفم رایان متاسفم که این کارو کردم متاسفم سه سال دورتون کردم متاسفم بابت همه چیز ازتون نمی خواهم ببخشینم اما ازت می خواهم کارای که من برای سارا نکردم تو بکنی من اشتباه کردم خیلی زیاد معذرت می خواهم حالا هم برو
من: اگه سارا ببخشت من نمی بخشمت بفهممم
درو محکم بستم
سارا :من شومم
من: مسخره این چه حرفه
سارا:اره هم مادر ندیدم و کشتم هم پدرمو هم سامیار تازه فهمیدم چرا سامیار ترکیه ولم کرد چون ازم بدش میومد چون مادرشو کشتم من قاتلم رایان
چشاش می بارید نشسته بود
موهاشو باز کردم
خابوندمش سرشو بوسیدم
من: عزیزم یه چیزای یو خدا خودش برات میزاره قیمت انساناس باشه الانم بخواب ارام بخش زدن برات
پادم برم که مچ دستمو گرفت
سارا:کجا
من: میرم برات اب میوه بگیرم قندت افتاده
چشاشو بست
کت گذاشتم کنارش رفتم بیرون رفتم به سوی پدر عوضیش
دانیال سریعی پاشد
دنیکا:حالش چطوره خوبه
من: حمله عصبی بهش دست داد حالش خوبه خوابیده
امی:چی شدش
من: تمام واقعیت گفت بهش
امی:واقعیت
من: فکر کنم اقای صادقی بهتون بگه
به سمت بابای دانیال نشونه دادم
داشتم می رفتم سمت اتاق اون عوضی
دانیال: کجا
من: ببند فکتو مگه نگفتم نزار همو ببین سارا عصبی میشه ها چند بار بهتون اختار داد ها بگو
دانیال: باشه اخر سر باید می دونست که
من: اگه الان به جای سارا بهترین کسم عزیز ترین کسم تو دنیا دنیکا اونجا بود به اون حمله عصبی شده بود الان اینقدر لی لکس بودی یا خرخره اون بی همه چیز جر داده بودی
دانیال رفت کنار
دانیال: قلبش ضعیفه رایان خواهش می کنم
درو بستم گو بخور بابا دنیای من رو تخت خوابیده تو سن 28سالگی حمله عصبی بهش شده
بابا سارا:حالش چطوره
من: چجوری دلت اومد یهو همه چیز بهش بگی بهش فکر نکردی ممکنه سکته کنه اون که یه بار سکته کرده از دست الانم حمله عصبی ها چجوری می تونی تو اون دنیا تو چشم همسرت نگاه کنی بگی تو رفتی منم انتقامتو از تک دخترمون گرفتم اره
بابا سارا:اشتباه کردم درست اما تو هم جام لودی این کار می کردی فکر کن سارا بره یه بچه به دنیا بیاره و خودش بره از دنیا چی می کنی
من: کاری می کنم که هیچ وقت حس کم بودن احساس نکنه احساس نکنه پوچه فکر فرار از خونه یه ثانیه به مغزش نرسه بهش زور نمی گم چون اگه سارا ازم ناراضی باشه بتونم تو اون دنیا به چشاش نگاه کنم من مثل توکثیف نیستم من مثل تو حیون نیستم تازه هیچ وقتی هیچ وقت این فکر نمی کنم چون اگه سارای نباشه منم نیستم فهمیدی وقتی دیدم سارا بیهوشه ترسبدم ترسیدم ضعف کردم که بره چیکار کنم هاا اگه چیزیش می شد چیکار می کردم می دونی باهاش چیکار کردی میگه قاتله اونی که حتی متوجه نشده چیکار کرده ها هنوز چند ساعتی نیست اومده ایران اما بد ترین چیزا بهش رسیده
بابا سارا:متاسفم رایان متاسفم که این کارو کردم متاسفم سه سال دورتون کردم متاسفم بابت همه چیز ازتون نمی خواهم ببخشینم اما ازت می خواهم کارای که من برای سارا نکردم تو بکنی من اشتباه کردم خیلی زیاد معذرت می خواهم حالا هم برو
من: اگه سارا ببخشت من نمی بخشمت بفهممم
درو محکم بستم
- ۹.۹k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط