{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم
دلم از دست او پُر بود ٬ اما باز خندیدم
سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا_
_ته و تووی تمامِ ماجرایش را درآوردم
میانِ ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم٬ کفش های تا به تایش را درآوردم
ولی او باز رفت و من برای رفعِ دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم
دیدگاه ها (۶)

یاد تو زیباست،میدانم که میدانی چرادیدنت رویاست،میدانم که مید...

در شهر عشق رسم وفا نیست، بگذریمیارای گفتن گله‌ها نیست، بگذری...

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویندبه این طریقه ی بازی قمار می...

آن قدر حرف در این سینه تلنبار شدهکه دلم مثنوی "مخزن الاسرار"...

نمیبخشمت p.23

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صد...

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدای...

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدای...

برایش شعر خواندم اشک هایش را درآوردمپس از یک عمر خاموشی صدای...

My vampire partner part : 9

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط