{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم

برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم
.
دلم از دست او پُر بود ٬ اما باز خندیدم
و با دست خودم رختِ عزایش را درآوردم
.
سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا_
_ته و تووی تمامِ ماجرایش را درآوردم
.
میانِ ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم٬ کفش های تا به تایش را درآوردم
.
ولی او باز رفت و من برای رفعِ دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم
دیدگاه ها (۲)

بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکندچشم تو بین زنان تیر و کمان پخ...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمیباور بکنی یا نکنی از همه سیرمل...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت ۱۲ : آشفتگی شیرین ...

»نگاه ممنوعه »پارت ۱ — «اولین نگاه اشتباه» صدای موزیک آرام د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط