برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم
برایش شعر خواندم ٬ اشک هایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم
.
دلم از دست او پُر بود ٬ اما باز خندیدم
و با دست خودم رختِ عزایش را درآوردم
.
سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا_
_ته و تووی تمامِ ماجرایش را درآوردم
.
میانِ ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم٬ کفش های تا به تایش را درآوردم
.
ولی او باز رفت و من برای رفعِ دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم
پس از یک عمر خاموشی صدایش را درآوردم
.
دلم از دست او پُر بود ٬ اما باز خندیدم
و با دست خودم رختِ عزایش را درآوردم
.
سپس با بوسه ای زیر زبانش را کشیدم تا_
_ته و تووی تمامِ ماجرایش را درآوردم
.
میانِ ماندن و رفتن مردد بود پاهایش
نشستم٬ کفش های تا به تایش را درآوردم
.
ولی او باز رفت و من برای رفعِ دلتنگی
نشستم رو به آیینه ادایش را درآوردم
- ۱.۳k
- ۱۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط