{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی
پنهان شده در خنده ی من بغض عجیبی
.
در راه رسیدن به تو افتاده ام از پا
چنگی بزنم بی تو به دامان رقیبی
.
هر کس به طریقی ثمری دید ولی ما
جز خون دل از عشق نبردیم نصیبی .
از غیر اگر طعنه شنیدیم غمی نیست
درد است ولی طعنه ی جان سوز حبیبی
.
لب تشنه به دنبال تو هر لحظه دویدمخ
شاید به سرابی دل ما را بفریبی
.
هر روز پریشان تر و تنها ترم از قبل
چون بلبل پرکن شده ام نیست شکیببی
.
در طالع ما نیست دلی شاد و سری خوش
باشد سند تلخی ما چیدن سیبی
دیدگاه ها (۵)

من و دل خطا نکردیم، تو خودت گواه بودی تو همیشه در سرای، دل ب...

تمامِ دین و دنیایم، فدای دردِ سرهایت چه دردی می...

بلاتکلیفی عجب دردیست...زن و مرد هم نداردکسی که چشمانش عشق دا...

یادمان باشدبه حرمت ناچیزترین لحظه های خوبمانهنگامی که به بن ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد دلها ت به سرم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض عجیبی...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبیپنهان شده در خنده ی من بغض ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط