{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی

درد است به جانم چه کنم نیست طبیبی
پنهان شده در خنده ی من بغض عجیبی

در راه رسیدن به تو افتاده ام از پا
چنگی بزنم بی تو به دامان رقیبی

هر کس به طریقی ثمری دید ،ولی ما
جز خون دل از عشق نبردیم نصیبی

از غیر اگر طعنه شنیدیم غمی نیست
درد است ولی طعنه ی جان سوز حبیبی

لب تشنه به دنبال تو هر لحظه دویدم
شاید به سرابی دل ما را بفریبی

هر روز پریشان تر و تنها ترم از قبل
چون بلبل پرکن شده ام، نیست شکیببی

در طالع ما نیست دلی شاد و سری خوش
آری که گران شد تمام چیدن سیبی......
دیدگاه ها (۴)

عشق یعنی سینه ام در هر نفس ، درگیر توست/بر پلاکم نام تو ،بر ...

ندید ساحل مواج چشم هایم را و پا سپرد به رفتن ،شکست پایم راچگ...

بغلم کن که کمی ساکت وآرام شوم در خیالی که گرفتار تو شددام شو...

چه می خواهی تو از جانم، که جز عشقت نمی دانم،چنانم کرده ای عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط