{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرارمون باشه یه عصرِ بارون‌ خورده‌ی پاییزی،

قرارمون باشه یه عصرِ بارون‌ خورده‌ی پاییزی،
یه پیاده‌ رویِ خلوت که دستمو بگیری و تا بیام بگم خسته شدم،
بگی یه کم دیگه‌م قدم بزنیم...
که طبق معمول پاییز که آدم سر درنمیاره چی بپوشه،
لباس گرم نپوشم و یهو باد شه یخ کنم و بگی بدوییم گرمت شه تا برسیم به اولین کافه و بریم بشینیم قهوه
با طعم لبخند و نگاه بخوریم...
قرارمون باشه پاییز اونجا که هوهویِ باد صدامونو تو خودش گُم میکنه و
جوری همو بغل میکنیم باد نتونه از بینمون رد شه و من جوری که نفسام بخوره به گردنت...
زیرِ گوشت بگم:
دیدی ما رسمِ پاییزو عوض کردیم؟!
دیدی پاییز فصلِ اومدنه نه رفتن؟!
آخه منی که به این دنیام تو پاییز اومدم،
از دنیای کی تو پاییز دل بکنم برم؟!
پاییز فصل اومدنه نه رفتن...
اینو از هوای عاشقانه‌ هر عصرش و
عکسای نارنجی دونفره‌شم میفهمن همه و خودشونو میزنن به اون راه...
پس قرارمون شد پاییز...
باشه؟!




میای دیگه؟؟منتظرتما نامرد
دیدگاه ها (۱)

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

پارت ۳۰ — «آخرین نقشه»صبح روز بعد، رها وارد پذیرایی شد و دید...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.12ا.ت:اووو ببینش چ...

which onepart 14ویو بعد از سالن ناخنبعد از درست کردن ناخن ها...

برادر ناتنی

رمان قسمت ۲

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

You are mine...³[ویو نیلا]چشم هام رو با تابش نور خورشید باز ...

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط