forced by your side
forced by your side
به اجبار کنار تو
part:14
نویسنده(بادا)
جینا میاد جنا رو میبره تو اتاقش و جینا از قبل تمام حرفای جونگکوک و جنا رو شنیده بوده
و از جنا میپرسه
+جنا
~جانمممم
+چرا به ارباب گفتی که من قرار زنش بشم
من واقعا دوست ندارم زن ارباب باشم اصلا دوست ندارم تو این عمارت باشم
چرا اینکار کردی منی که خیلی دوست دارم از دستت ناراحت شدم
~تو از کجا شنیدی من چی گفتم؟
نکنه یواشکی گوش میدادی
+(سرش پایین)اهمم ببخشید
~اونی که باید ناراحت باشه منم نه تو
+میشه جوابم بدی؟
~اممم راستش تو و داداشم خیلی به هم میاید میدونم داداشم خیلی سختگیره ولی خب برات عادی میشه من فقط تنها به تو اعتماد دارم که میتونی از داداشم مراقبت کنی دوست دارم زن داداشم باهام راحت و خودمونی باشه نه خیلی چ.ص.ی. بیاد
حالا فهمیدی چرا؟ پس حرفی نزن قبول کن
+اهممم هعییییی واقعا سخته برام
~چی سخته برات؟
+زندگی کنار مردی که هیچ شناختی ازش نداری و فقط رفتارای منفیش دیدی
~یه چیز بهت بگم؟ داداشم فقط کافیه براش اهمیت بدی تموم زندگیش میریزه به پات اینجور نگاه نکن که بد اخلاقه اتفاقا اگر دوسش داشته باشی و بهش محبت کنی اخلاقش خوب میشه
پس ناراحت نباش
+هعیییی امیدوارم همینجور که بگی باشه
~خب حالا فاز غم بر ندار به داداشم میگم اتاقت خوشگل کنه عصر هم باهم بریم خرید برای عروسیتون و اتاقت باشه؟
+چون تو میگی باشه
~حالا پاشو برو استراحت کن ساعت 5 باهم میریم
(جینا با صورت غمگین از اتاق رفت بیرون
اون دوست نداشت زن یک مرد مافیا بشه ولی خب چیکار میشه کرد آبجی جونگکوک خیلی لجبازه و نمیشه حرف رو حرفش زد دقیقه مثل جونگکوک)
جینا:رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم و به سقف زل زدم و کم کم سیاهی....
ساعت 4:30 عصر
جینا: بیدار شدم رفتم کارای لازم انجام دادم یه دوش گرفتم یه لباس ساده پوشیدم و رفتم جنا رو بیدار کنم ولی تا در زدم گفت بیا داخل جنا هم آماده شده بود
من جنا رو بردم طبقه پایین و سوار ماشین جونگکوک شدیمممم
~برو جلو کنار جونگکوک. بشین
+نه من نمیرم خجالت میکشم(یواش تو. گوش. جنا)
~برو.بابا به سلامتی شما قرار زن شوهر بشین
+(سرش انداخت پایین و جلو. نشست)
چند دقیقه بعد...
نویسنده«بادا»
.وارد پاساژ شدن و اول رفتن سراغ لباس عروس
یه لباس بسیار زیبا و شیک جینا انتخواب کرد جنا هم یه لباس مجلسی دخترانه انتخواب کرد جونگکوک یه کت شلوار راه راه مشکی انتخواب کرد و جونگکوک تمامش حساب کرد(بیچاره جونگکوک)
بعد رفتن سراغ لباسای تو خونه و بیرونی و اکسسوری و....
ساعت 9 شب
جینا:خیلی خیلی گشنم بود که جنا گفت بیاین بریم غذا بخوریم رفتیم تو یک روستوران بسیار زیبا وایب خیلی ناناسی داشت و نشستیم گارسون اومد غذا سفارش دادیم و خوردیم برگشایم خونه(گشادی زیادی کردم)
ادامه دارد...
آخراش یکم گشادی کردم چون واقعا میخوام سه تا چهار تا پارت بزارم
چطور. بود؟
💋❤️
به اجبار کنار تو
part:14
نویسنده(بادا)
جینا میاد جنا رو میبره تو اتاقش و جینا از قبل تمام حرفای جونگکوک و جنا رو شنیده بوده
و از جنا میپرسه
+جنا
~جانمممم
+چرا به ارباب گفتی که من قرار زنش بشم
من واقعا دوست ندارم زن ارباب باشم اصلا دوست ندارم تو این عمارت باشم
چرا اینکار کردی منی که خیلی دوست دارم از دستت ناراحت شدم
~تو از کجا شنیدی من چی گفتم؟
نکنه یواشکی گوش میدادی
+(سرش پایین)اهمم ببخشید
~اونی که باید ناراحت باشه منم نه تو
+میشه جوابم بدی؟
~اممم راستش تو و داداشم خیلی به هم میاید میدونم داداشم خیلی سختگیره ولی خب برات عادی میشه من فقط تنها به تو اعتماد دارم که میتونی از داداشم مراقبت کنی دوست دارم زن داداشم باهام راحت و خودمونی باشه نه خیلی چ.ص.ی. بیاد
حالا فهمیدی چرا؟ پس حرفی نزن قبول کن
+اهممم هعییییی واقعا سخته برام
~چی سخته برات؟
+زندگی کنار مردی که هیچ شناختی ازش نداری و فقط رفتارای منفیش دیدی
~یه چیز بهت بگم؟ داداشم فقط کافیه براش اهمیت بدی تموم زندگیش میریزه به پات اینجور نگاه نکن که بد اخلاقه اتفاقا اگر دوسش داشته باشی و بهش محبت کنی اخلاقش خوب میشه
پس ناراحت نباش
+هعیییی امیدوارم همینجور که بگی باشه
~خب حالا فاز غم بر ندار به داداشم میگم اتاقت خوشگل کنه عصر هم باهم بریم خرید برای عروسیتون و اتاقت باشه؟
+چون تو میگی باشه
~حالا پاشو برو استراحت کن ساعت 5 باهم میریم
(جینا با صورت غمگین از اتاق رفت بیرون
اون دوست نداشت زن یک مرد مافیا بشه ولی خب چیکار میشه کرد آبجی جونگکوک خیلی لجبازه و نمیشه حرف رو حرفش زد دقیقه مثل جونگکوک)
جینا:رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم و به سقف زل زدم و کم کم سیاهی....
ساعت 4:30 عصر
جینا: بیدار شدم رفتم کارای لازم انجام دادم یه دوش گرفتم یه لباس ساده پوشیدم و رفتم جنا رو بیدار کنم ولی تا در زدم گفت بیا داخل جنا هم آماده شده بود
من جنا رو بردم طبقه پایین و سوار ماشین جونگکوک شدیمممم
~برو جلو کنار جونگکوک. بشین
+نه من نمیرم خجالت میکشم(یواش تو. گوش. جنا)
~برو.بابا به سلامتی شما قرار زن شوهر بشین
+(سرش انداخت پایین و جلو. نشست)
چند دقیقه بعد...
نویسنده«بادا»
.وارد پاساژ شدن و اول رفتن سراغ لباس عروس
یه لباس بسیار زیبا و شیک جینا انتخواب کرد جنا هم یه لباس مجلسی دخترانه انتخواب کرد جونگکوک یه کت شلوار راه راه مشکی انتخواب کرد و جونگکوک تمامش حساب کرد(بیچاره جونگکوک)
بعد رفتن سراغ لباسای تو خونه و بیرونی و اکسسوری و....
ساعت 9 شب
جینا:خیلی خیلی گشنم بود که جنا گفت بیاین بریم غذا بخوریم رفتیم تو یک روستوران بسیار زیبا وایب خیلی ناناسی داشت و نشستیم گارسون اومد غذا سفارش دادیم و خوردیم برگشایم خونه(گشادی زیادی کردم)
ادامه دارد...
آخراش یکم گشادی کردم چون واقعا میخوام سه تا چهار تا پارت بزارم
چطور. بود؟
💋❤️
- ۸۱۰
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط