{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز‌های عجیبی‌ را میگذرانم

روز‌های عجیبی‌ را میگذرانم
روز‌هایی‌ که دلم می‌خواهد ساعت‌ها
پشت پنجره بنشینم ،
خیابان را نگاه کنم ،
بدون اینکه انتظار کوچکترین اتفاقی‌ را داشته باشم
دلم سکوت می‌خواهد ،
سکوت محض ،
مثل وقتی‌ که به اعماق آب میروی،
مثل غرق شدن ،
همه چیز تاریک و تاریک تر میشود ،
ساکت و ساکت تر
دلم حتی نوشتن هم نمی‌خواهد ،
وقتی‌ چیزی برای فکر کردن نداری،
چیزی هم برای نوشتن نداری
نمیخواهم بخوابم.
کابوس‌های شبانه ،
جز ترس از شب ،
ترس از خواب،
ترس از بالشم ،
چیزی برای من به همراه ندارند.
پشت پلک‌های بیداری
هیچ حادثه‌ای در کمین نیست
آیینه‌ها را نمی خواهم
درگیر خودت که باشی‌
هیچ چیزی تو را یادِ خودت نمی‌‌اندازد.
غریبه‌ها دیدن ندارند
روزهای عجیبی‌ است
در حجمِ بی‌ انتهایِ تنهایی‌‌هایم ،
می‌خواهم هنوز تنهاتر از این باشم .
کسی‌ که در من رخنه کرده ،
باید مرا ترک کند ،
تا با خیال راحت بنشینم پشت پنجره
و در سکوت خیابان را ببینم
و به هیچ چیزی فکر نکنم.
به هیچ چیز جز اتفاق‌هایی‌
که قرار نیست بیفتند .......

#نیکی‌_فیروزکوهی
دیدگاه ها (۵)

#گاهی فکر می‌کنم اگر تمام دنیا را هم به من بدهند، باز هم دلم...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

از ترس تا اعتمادpart: 3 ...

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

بعضی از شجاع ترین آدم های دنیا هیچ وقت مدالی بر گردنشان نمی ...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌ ‹ ࡎادق ه...

خاطراتِ معلق در نور

سلام و احترام 🌻سلام امام زمان، حضرت مهدی جان♥️گاهی یک نام، ب...

سرنوشت(ویو من)اون شب دوباره خواب بد دیدم...همون اتاق تاریک.....

در سرم شهری‌ستکه هیچ‌وقت شب نمی‌شود؛پر از خیابان‌های بی‌انته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط