part ❶❶

ات ویو
چند ساعت بعد
داشتیم میخندیدم و مغازه هارو
نگاه میکردیم که من یاد ساعت افتادم
به ساعت توی دستم نگاه کردم
ات:وای خاک به سرم دیر شد
کوک:چی دیر شد
ات:بابا شهربازی دیگه
کوک:اهاااان
ات:بله
ات
دست کوک رو ول کردم داشتم تقریبا م
میدویدم که پام پیچ خود و افتادم
داشتم اخ و وای میکردم که کوک اومد و براید
استایل بغلم کرد
ات:چ... چی کار میکنی
کوک:سریعتر میرسونمت به ماشین
ات:کوک مردم....
کوک:مهم نیست
ات:.......... ...
بعد چند مین رسیدیم به خونه
با کمک کوک رفتم اتاق
ات:بورو بیرون
کوک:نمیرم
ات:حوصله ی بحث ندارم پس بورو
کوک:ایششش
لباسم رو پوشیدم رفتم بیرون(عکسش رو میزارم)
بعد من کوک رفت توی اتاق و لباسش رو عوض کرد
ات:کوکککککک بیاااا دیگههه
کوک:اومدم اومدم
ات:بریم 🙂
کوک ویو
بعد چند دقیقه رسیدیم شهربازی
ات دوستاش رو دید داشتن باهم حرف میزدن
که یک دفعه.........

تمام
فردا بدونه هیچ شرطی فیک شماره ی ❶❶ رو میزارم
باییییییییییی
دیدگاه ها (۰)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

عضو. ۸ Bts

#میکاپ_آرتیست_من

به زیباییه مشکی

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

پنهان عشق

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط