هرسال ماهِ مهمانیِ خدا که می شود ؛

هرسال ماهِ مهمانیِ خدا که می شود ؛
سر سفره اش که می نشینم ؛
لحظه ی افطار ؛
از فرطِ تشنگی ؛
منتظرِ اذان که می شوم ؛
یادِ این حرفِ شما می افتم که:
اگر شیعیانِ ما ، به اندازه ی یک لیوان آب
تشنه ی ما بودند ، ما ظهور می کردیم...

نمی دانم دنیا چطور اِنقدر خوب
مرا سرگرم خود کرد
که به این یتیمی عادت کردم پدر!
اما مثلِ زمان های بچگی
قول مردانه می دهم
که حداقل ماه رمضانِ امسال
هر روز ، روزه ام را با دعای فرج باز کنم
شاید بیایی
شاید تمام شود این جدایی...
دیدگاه ها (۰)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

قسمت ۷

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❼‏«فهمیدم دوستت دارم. همان شبی که با یک حرف ساده...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

وارث ماه‌خاموش

هرسال ماهِ مهمانیِ خدا که می شود ؛سر سفره اش که می نشینم ؛لح...

می‌دانم ...همین‌که دوباره ماهِ خدا را می‌بینمسفره‌ی افطار و‌...

دم ‌افطار #تو باشی ‌و من ‌و سفره‌ی عشقباز مستانه نوازیم، در ...

رسیده روز ششم اهل روضہ بسم اللّہدخیل نام عـلے ، "شیرخوار" ڪر...

***اولین افطار رو با یاد لب عطشان حسین (ع)و اهلبیتش و دعا بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط