.

.
حواسم پرتِ چشمهایت بود
دلم را ربود
و گذاشت میانِ پلکهایش
و مرا به اسارت برده است
فداےخنده هایت
حالا که ربوده اے
مراقبش باش
پس دادنش
دیدگاه ها (۶)

پارت شانزدهم چند روز بعد توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

پارت چهارم حالا دیگر خبری از ماریا‌ی ترسان نبود. کنارش ایستا...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part38اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمشسعید:چرا...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

فیک انتقام یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط