آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
آغوش ممنوعه🚫🫂🌌
#part38
اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمش
سعید:چرا اینجوری میکنی اخه نفس
اروم باش خوب منم مث داداشت
من:چی مثل داداشم؟
ولی من تورو مثل داداشم نمیبینمت
اصلا نمیبینمت
سعید:منظورت چیه؟
من:هیچی هیچ منظور خاصتی نداشتم برو برو دیگه چرا نمیری پیش نامزدت
سعید:نامزدم کیه؟
من:ماری جونت دیگه
قهقهه ای زد
سعید:الان حسودیت شد منظورت ازینکه تورو مث داداشم نمیبینمت چی بود چرا رفتارت اینجوریه اخه
نکنه جدی جدی دوسم داری
من:نخیررمم اصلاا
سعید:اره تو راست میگی
نفس ماری منو دوسداره ولی من نه اون موقع عصبی بودم یچیزی پروندم
من:خوب حالا هرچی اصلا به من چی مربوطه
ولی ته دلم کلی ذوق کردم
برای اولین بار توی این چند روز بلخره ی خبر خوب
سعید بلند شد و نفس عمیقی کشید
سعید:باشه من میرم الان عصبی هستی نمونم بهتره
رفت و درم باز گذاشت
درو بستم و دراز کشیدم رو تخت همینکه خواستم برم سراغ رویا پردازی هام با سعید گوشیم زنگ خورد
شماره ناشناس بود
من:بله بفرمایید
صدای کیمیا ازونور اومد
کیمیا:نفس سلام منم
من:بله چیه چی میگی
کیمیا:نفس من میخواستم بگم
امم... خواستم بگم
با لحنی سنگین و خشن لب زدم
من:چی میخوای بگی بگو فقط زود باش
کیمیا:نفس الان هرچی بگی حق داری
ولی خوب من میخواستم بت بگم همچیو
من:فک نمیکنی که الان یکم زیادی دیره
... ..
#part38
اومد جلو و بقلم کرد ولی پس زدمش
سعید:چرا اینجوری میکنی اخه نفس
اروم باش خوب منم مث داداشت
من:چی مثل داداشم؟
ولی من تورو مثل داداشم نمیبینمت
اصلا نمیبینمت
سعید:منظورت چیه؟
من:هیچی هیچ منظور خاصتی نداشتم برو برو دیگه چرا نمیری پیش نامزدت
سعید:نامزدم کیه؟
من:ماری جونت دیگه
قهقهه ای زد
سعید:الان حسودیت شد منظورت ازینکه تورو مث داداشم نمیبینمت چی بود چرا رفتارت اینجوریه اخه
نکنه جدی جدی دوسم داری
من:نخیررمم اصلاا
سعید:اره تو راست میگی
نفس ماری منو دوسداره ولی من نه اون موقع عصبی بودم یچیزی پروندم
من:خوب حالا هرچی اصلا به من چی مربوطه
ولی ته دلم کلی ذوق کردم
برای اولین بار توی این چند روز بلخره ی خبر خوب
سعید بلند شد و نفس عمیقی کشید
سعید:باشه من میرم الان عصبی هستی نمونم بهتره
رفت و درم باز گذاشت
درو بستم و دراز کشیدم رو تخت همینکه خواستم برم سراغ رویا پردازی هام با سعید گوشیم زنگ خورد
شماره ناشناس بود
من:بله بفرمایید
صدای کیمیا ازونور اومد
کیمیا:نفس سلام منم
من:بله چیه چی میگی
کیمیا:نفس من میخواستم بگم
امم... خواستم بگم
با لحنی سنگین و خشن لب زدم
من:چی میخوای بگی بگو فقط زود باش
کیمیا:نفس الان هرچی بگی حق داری
ولی خوب من میخواستم بت بگم همچیو
من:فک نمیکنی که الان یکم زیادی دیره
... ..
- ۱۳۵
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط