پارت شانزدهم
پارت شانزدهم
چند روز بعد
توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از قبل با جونگکوک رفتار میکرد
جونگکوک در حال بازی کردن با عروسک هایی بود که تهیونگ براش خریده بود
تهیونگ کوشه ای نشسته بود خیلی آرون داشت پسر کوچک تر نگاه میکرد
(ذهن تهیونگ:اووخدا مثل یه بچه دو ساله می مونه دلم میخواد گازش بگیرم )
تهیونگ توی فکر خودش: من من چطوری آخه جونگکوک بکشم زیادم وقتی نمونده فقط ۳ روز مونده من باید چیکار کنم اخه؟ چطوری میتونم بکشمش من من فک کنم .......
تهیونگ با شنیدن صدای جونگکوک به خودش اومد
جونگکوک: تهیولگی توهم بیا باجی کن با من ( تهیونگی توهم بیا بازی کن با من)
تهیونگ: متاسفانه خوشگلم ولی من کار دارم نمیتونم
جونگکوک رنگ چشماش عوض شد قشنگ میشد دید یه لایه نازک اشک جلوی چشماش گرفته
تهیونگ وقتی این دید و دلش درد گرفت به جونگکوک گفت
تهیونگ: باش باش آروم باش باهات بازی میکنم
جونگکوک: هوراااا بیا
جونگکوک یدونه عروسک برداشت و داد به تهیونگ
جونگکوک: امم این بشه توی پاید ازش ملاقبش باشی( این بچه توی باید مراقبش باشی)
تهیونگ: باش حواسم هست
چند روز بعد
توی این چند روز تهیونگ خیلی بهتر از قبل با جونگکوک رفتار میکرد
جونگکوک در حال بازی کردن با عروسک هایی بود که تهیونگ براش خریده بود
تهیونگ کوشه ای نشسته بود خیلی آرون داشت پسر کوچک تر نگاه میکرد
(ذهن تهیونگ:اووخدا مثل یه بچه دو ساله می مونه دلم میخواد گازش بگیرم )
تهیونگ توی فکر خودش: من من چطوری آخه جونگکوک بکشم زیادم وقتی نمونده فقط ۳ روز مونده من باید چیکار کنم اخه؟ چطوری میتونم بکشمش من من فک کنم .......
تهیونگ با شنیدن صدای جونگکوک به خودش اومد
جونگکوک: تهیولگی توهم بیا باجی کن با من ( تهیونگی توهم بیا بازی کن با من)
تهیونگ: متاسفانه خوشگلم ولی من کار دارم نمیتونم
جونگکوک رنگ چشماش عوض شد قشنگ میشد دید یه لایه نازک اشک جلوی چشماش گرفته
تهیونگ وقتی این دید و دلش درد گرفت به جونگکوک گفت
تهیونگ: باش باش آروم باش باهات بازی میکنم
جونگکوک: هوراااا بیا
جونگکوک یدونه عروسک برداشت و داد به تهیونگ
جونگکوک: امم این بشه توی پاید ازش ملاقبش باشی( این بچه توی باید مراقبش باشی)
تهیونگ: باش حواسم هست
- ۴.۴k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط