پارت ۷۲ فیک ازدواج مافیایی
پارت ۷۲
ا،ت ویو
رفتیم شهربازی و همه ی وسایلاشو بازی کردیم و رفتیم توی یکی از همون مغازه های اونجا
بستنی و نوتلا خوردیم ساعت ۱ بود
دوتا قهوه گرفتیم و یه گوشه نشستیم و باهم حرف بزنیم
تا ساعت ۲ و بعد رفتیم یه رستوران و چون تقریبا سیر بودیم یه غذای سبک خوردیم
و رفتیم یه سینما و فیلم ترسناک دیدیم وسطای فیلم یهو خیلی ترسناک شد و ناخودآگاه پریدم بغل کوک و اونم بغلم کرد ، بعد از تقریبا ۲ ساعت فیلم تموم شد و رفتیم یه پاساژ بزرگ که خرید کنیم
(الان تو پاساژن)
از اتاق پرو اومدم بیرون و رو به کوک گفتم
ا،ت : این چطوره ؟
کوک : کوتاهه
ا،ت : اوف این پنجمین لباسیه که ردش میکنی
کوک : آخه عشقم خیلی کوتاه و تنگن بزار اصن خودم برات انتخاب میکنم
ا،ت : باشه
کوک رفت و چندتا لباس بلند و تقریبا گشاد آورد
ولی خوشگل بودن
کوک : بیا اینارو بپوش
ا،ت : باشه خیلی خوشگلن
رفتم پوشیدمشون که تایید کرد
رفتیم خرید برای خودش ، گفتم بزار یکم اذیتش کنم ۳ تا از لباسایی که انتخاب کرده بودو رد کردم ، چهارمین لباشم پوشید
کوک : این چطوره ؟ (از داخل اتاق پرو داد زد)
ا،ت : بیا بیرون ببینم خب
کوک : نه تو بیا
ا،ت : باشه
رفتم جلوی در اتاق پرو که به سرعت دستمو کشد و برد داخل اتاق پرو
اتاق کوچیک بود و بدنامون بهم چسبیده بود ، صورتشو نزدیک صورتم کرد و لب زد
کوک : داری الان تلافی میکنی خانم کوچولو ؟
ا،ت : من کوچولوم ام ؟ نخیر تلافی نمیکنم
کوک : باشه تو گفتی و منم باور کردم
ل//بشو نزدیک ل//بم کرد که خودم پیش قدم شدم و همدیگه رو بو//سید//یم
از اتاق پرو اومدم بیرون که کوکم اومد ، چندتا لباس خرید و رفتیم یه شام خوشمزه خوردیم
ساعت ۹ شب بود
خریدارو گذاشتیم توی ماشین ، بارون میومد
ا،ت : میشه قدم بزنیم ؟
کوک : باشه بزار چترو ور دارم
ا،ت : نه نمیخاد
کوک : سرما میخوری
چشمامو کیوت کردم و گفتم
ا،ت : لوطفا
کوک : خانم کوچولوم همچین ساید کیوتی هم داشته ؟
ا،ت : ارع دیگه
کوک : باشه
و راه افتادیم و قدم زدیم
ساعت ۱۲ که دیگه پاهامون خیلی درد گرفته بود
سوار ماشین شدیم که بریم خونه ی جینا اینا
کوک : بیا بریم هتل ، شاید خواب باشن
ج
ا،ت : خب پس بزار یه پیام بدم اگه بیدار بودن نگران نشن
کوک : باشه
پیام ا،ت : سلام جینا جونم ما امشب میریم هتل دیره ، شما بخابین
کوک : پیام دادی ؟
ا،ت : آرع
کوک : دید ؟
ا،ت : نه
کوک : خب پس خوابن بیا بریم هتل
ا،ت : باشه
و رفتیم هتل ، یه اتاق داشتن پس رزرو کردیم و رفتیم تو اتاق ، اول من رفتم دوش گرفتم و با همون لباسا خوابیدم چون لباس نداشت اونجا
کوک هم رفت دوش گرفت و اومد و باهم روی تخت خوابیدیم (بازم محظ اطلاع منحرفا کاری نکردن)
صبح
ا،ت ویو
صبح از خواب با صدای کوک بیدار شدم
کوک : عشقم پاشو باید بریم چند ساعت دیگه پرواز داریم لباسامون خونه ی جین ایناس
ا،ت : وایی راس میگی
پاشدم و رفتم دستشویی کارای لازمو کردم و وسایلمم ور داشتم و رفتیم تو کافه ی هتل صبحونه خوردیم و رفتیم خونه ی جینا و جین
ساعت ۱۱ بود و ساعت ۸ پرواز داشتیم
در زدیم و درو باز کردن
جینا : خاله میشم؟
ا،ت : نه بابا 😂
جینا : خو بیاین
جین : سلام
کوک و ا،ت : سلام
رفتیم و نشستیم
ا،ت : پس امروز دستپخت منو بخورین
همه : اوک
رفتم تو آشپزخونه و کلی غذای خوشمزع درست کردم
بعد از ۲ ساعت
ناهاری که درست کرده بودم اماده شد میزو چیدم
ا،ت : بیاین ناهار آمادس
همه : اوک
و اومدن سر میز ناهار
شروع کردیم به خوردن ناهار
بعد از تقریبا ۱ ساعت ناهارمون تموم شد
جینا : عالی بود ، خواهر زادت عاشقش شد
ا،ت : الان که اندازه لوبیاس
کوک و جین : 🤣
ا،ت : چرا میخندیدن؟
ا،ت ویو
رفتیم شهربازی و همه ی وسایلاشو بازی کردیم و رفتیم توی یکی از همون مغازه های اونجا
بستنی و نوتلا خوردیم ساعت ۱ بود
دوتا قهوه گرفتیم و یه گوشه نشستیم و باهم حرف بزنیم
تا ساعت ۲ و بعد رفتیم یه رستوران و چون تقریبا سیر بودیم یه غذای سبک خوردیم
و رفتیم یه سینما و فیلم ترسناک دیدیم وسطای فیلم یهو خیلی ترسناک شد و ناخودآگاه پریدم بغل کوک و اونم بغلم کرد ، بعد از تقریبا ۲ ساعت فیلم تموم شد و رفتیم یه پاساژ بزرگ که خرید کنیم
(الان تو پاساژن)
از اتاق پرو اومدم بیرون و رو به کوک گفتم
ا،ت : این چطوره ؟
کوک : کوتاهه
ا،ت : اوف این پنجمین لباسیه که ردش میکنی
کوک : آخه عشقم خیلی کوتاه و تنگن بزار اصن خودم برات انتخاب میکنم
ا،ت : باشه
کوک رفت و چندتا لباس بلند و تقریبا گشاد آورد
ولی خوشگل بودن
کوک : بیا اینارو بپوش
ا،ت : باشه خیلی خوشگلن
رفتم پوشیدمشون که تایید کرد
رفتیم خرید برای خودش ، گفتم بزار یکم اذیتش کنم ۳ تا از لباسایی که انتخاب کرده بودو رد کردم ، چهارمین لباشم پوشید
کوک : این چطوره ؟ (از داخل اتاق پرو داد زد)
ا،ت : بیا بیرون ببینم خب
کوک : نه تو بیا
ا،ت : باشه
رفتم جلوی در اتاق پرو که به سرعت دستمو کشد و برد داخل اتاق پرو
اتاق کوچیک بود و بدنامون بهم چسبیده بود ، صورتشو نزدیک صورتم کرد و لب زد
کوک : داری الان تلافی میکنی خانم کوچولو ؟
ا،ت : من کوچولوم ام ؟ نخیر تلافی نمیکنم
کوک : باشه تو گفتی و منم باور کردم
ل//بشو نزدیک ل//بم کرد که خودم پیش قدم شدم و همدیگه رو بو//سید//یم
از اتاق پرو اومدم بیرون که کوکم اومد ، چندتا لباس خرید و رفتیم یه شام خوشمزه خوردیم
ساعت ۹ شب بود
خریدارو گذاشتیم توی ماشین ، بارون میومد
ا،ت : میشه قدم بزنیم ؟
کوک : باشه بزار چترو ور دارم
ا،ت : نه نمیخاد
کوک : سرما میخوری
چشمامو کیوت کردم و گفتم
ا،ت : لوطفا
کوک : خانم کوچولوم همچین ساید کیوتی هم داشته ؟
ا،ت : ارع دیگه
کوک : باشه
و راه افتادیم و قدم زدیم
ساعت ۱۲ که دیگه پاهامون خیلی درد گرفته بود
سوار ماشین شدیم که بریم خونه ی جینا اینا
کوک : بیا بریم هتل ، شاید خواب باشن
ج
ا،ت : خب پس بزار یه پیام بدم اگه بیدار بودن نگران نشن
کوک : باشه
پیام ا،ت : سلام جینا جونم ما امشب میریم هتل دیره ، شما بخابین
کوک : پیام دادی ؟
ا،ت : آرع
کوک : دید ؟
ا،ت : نه
کوک : خب پس خوابن بیا بریم هتل
ا،ت : باشه
و رفتیم هتل ، یه اتاق داشتن پس رزرو کردیم و رفتیم تو اتاق ، اول من رفتم دوش گرفتم و با همون لباسا خوابیدم چون لباس نداشت اونجا
کوک هم رفت دوش گرفت و اومد و باهم روی تخت خوابیدیم (بازم محظ اطلاع منحرفا کاری نکردن)
صبح
ا،ت ویو
صبح از خواب با صدای کوک بیدار شدم
کوک : عشقم پاشو باید بریم چند ساعت دیگه پرواز داریم لباسامون خونه ی جین ایناس
ا،ت : وایی راس میگی
پاشدم و رفتم دستشویی کارای لازمو کردم و وسایلمم ور داشتم و رفتیم تو کافه ی هتل صبحونه خوردیم و رفتیم خونه ی جینا و جین
ساعت ۱۱ بود و ساعت ۸ پرواز داشتیم
در زدیم و درو باز کردن
جینا : خاله میشم؟
ا،ت : نه بابا 😂
جینا : خو بیاین
جین : سلام
کوک و ا،ت : سلام
رفتیم و نشستیم
ا،ت : پس امروز دستپخت منو بخورین
همه : اوک
رفتم تو آشپزخونه و کلی غذای خوشمزع درست کردم
بعد از ۲ ساعت
ناهاری که درست کرده بودم اماده شد میزو چیدم
ا،ت : بیاین ناهار آمادس
همه : اوک
و اومدن سر میز ناهار
شروع کردیم به خوردن ناهار
بعد از تقریبا ۱ ساعت ناهارمون تموم شد
جینا : عالی بود ، خواهر زادت عاشقش شد
ا،ت : الان که اندازه لوبیاس
کوک و جین : 🤣
ا،ت : چرا میخندیدن؟
- ۱۵۷.۲k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط