{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار  ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!
دیدگاه ها (۱)

تا که دلتنگ شدم نام تو را داد زدم کاش میشد بنویسم که چرا دا...

چشم هایت به من آموخت قسم خوردن رابعد عاشق شدن و پای قسم مردن...

پاییز رسید و خبر از مهر لبت نیستدر کوچه ی بن بست، صدای قدمت ...

دلم تنگ است و میدانم تو دیگر برنمیگردی بمانم هرچه خیره پشتِ ...

KIM V

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تاتو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزلخ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط