{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم
دیدگاه ها (۲)

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالم...

در من دیوانه ای جا مانده که دست از دوست داشتنت برنمی دارد...

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست؛؛؛وقتی شکنجه گر تویی شکنجه...

خداوندا...گشایشی ایجادکن برای دلهایی که با بغض صدایت می زنند...

#شعر_نو 🍃تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتمروبه‌روی چشم خو...

راز پشت پنجره #پارت-چهارمباز این چیز ندیده ها شروع کردن ، حد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط