{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!
.
.
.



کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۴)

.پیش بیا‌! پیش بیا‌! پیش‌تر !تا که بگویم غم دل بیش‌تردوست‌تر...

شبِ گذشته، من و او، چه خواب خوبی بود!در آن سیاهی شب، آفتاب خ...

گر چراغ شعر،روشن در شب تارم نبودرای رفتن،روی گفتن،چشم بیدارم...

عشق یعنی سلامِ اولِ صبح، بغض با یه ترانه‌ی غمناکداغ بودن با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط