فیک من بخاطر تو میمیریم : پارت یک

سلام من ماریا هستم که همه میا صدام میکنن..خانواده ی ما سه نفرس.. من ننم بابام..ننه بابام ایرانن ولی من تو امریکا زندگی میکنم..الان ۲۴ سالمه و وضع مالیم خوبه..من با رفیق جینگم یونا زندگی میکنم..اون اصالتا کره ایه ولی ننه باباش ژاپنی..ما چند ساله باهم رفیقیمو تو دانشگاه هم باهم بودیم.. هردو حقوق خوندیم..
میا ویو:
یونا:میااااا پاشو دیگه لنگ ظهره دیرت میشه هاا!
میا: اوفف تو چرا...اومدم بابا
اخخخخ داشت یادم میرفتت من امروز یه قرار مهم با اقای لی دارم که به اخرین جلسه دادگاهمون ختم میشه..(وکیله)پاشدم و دست و صورتمو شستم و کت و شلوار مشکیمو با یه نیم تنه ی سفید زیرش پوشیدم.ارایش کمرنگی کردم و از اتاق در اومدمو رفتم حال..داشتم کفشمو انتخاب میکردم.
یونا:چیزی نمیخوری؟
میا:عجله دارم..بعدا میبینمت
با دو به سمت ماشینم رفتم و مدارک و پرونده ها رو چک کردم؛به اقای لی یانگ که موکلم بود زنگ زدم.
لی یانگ:سلام میا شی صب بخیر همه چی حاضره؟
میا:خیالت تخت یانگ همه چی اوکیه این یه مسابقه ی دو سر برده واسه ما همه چی اوکیه..
لی یانگ:خیالم راحت باشه میا؟ینی پولمو کامل میگرم؟
میا:تا قرون آخر میگیری..امروز اخرین جلسه ی دادگاهه و طبق مدارکی که ماداریم قاضی حق رو به ما میده و پولتو دریافت میکنی فقط وقتی داری پولو میگیری چند مرحله داره که بعدا توضیح میدم اماده باش بریم دادگاه.
لی یانگ:من امادم دارم حرکت میکنم.
بعد از دادگاه*
لی یانگ:میا شی بابت همه چی ممنون..خیلی ممنون نمیدونم اگه نبودی میتونستم حقمو بگیرم یا نه اما..اما خیلی ممنونم ازت و پیروزی پروندت رو تبریک میگم.
میا:لی یانگ یک دفعه با ادب شدنت رو نمیتونم هضم کنم..منم تبریک میگم بهت اون پول زیادیه ازش درست استفاده کن!
لی یانگ:راستی میا امشب شام مهمون من
میا:اوکییی،دمت گرم.فلن من برم بای
لی یانگ:بای
رفتم خونه شکمم حسابی قور قور میکرد و از گشنگی داشتم میمردم یک دفه یادم اومد صبونه نخوردم..
میا:یونااااا
یونا:هوم
ا.ت:گشنمهههه
یونا:غذات تو یخچاله گرم کن بخور،راستی میا من فردا میرم کره و احتمالا همونجا خونه میگیرم بلیطم گرفتم ،میخام یه مدت کره بمون ببینم چطوره.
میا:پس تصمیمتو گرفتی..باشه منم وقت کردم میام بهت سر میزنم ولی فک نکنم وقت کنم با این حال مواظب خودت باش.
فردا*
میا:یونا مواظب خودت باش،سعی کن خوب زندگی کنی.هیچوقت تنها نمون یکیو پیدا کن که کاملت کنه..
یونا:میااا یه جوری حرف میزنی انگار دیگه همو نمیبینیم..نکن
میا:حالا برو هق برو گمشو هق..
یونا:خدافسسسس
یه سال بعد*
یه سال گذشت و یونا رو ندیدم البته بعضی وقتا که فرصت داشتم بهش زنگ میزدم..گفت میخاد بره پیش پدر مادرش چند روز ژاپن بمونه..من یه مدت بود که سرم خیلی شلوغ بود تصمیم گرفتم برای چند مدت به خودم استراحت بدم و همراه یوجین(رفیق دیگش)بریم کره..امشب پرواز داشتیم.. یوجین خیلی طرفدار بی تی اس بود و منم کم کم بخاطر اون ارمی شدم اما نمیتونستم بایس انتخاب کنم:]چمدونمو جم کردم منتظر یوجین شدم..
بعد از چند مین یوجین اومد دنبالم چمدونمو گرفت گذاشت صندوق ماشین و سمت فرودگاه رفتیم..بعد از چند ساعت به کره رسیدیم وسایلمونو برداشتیم و خواستیم بریم خونه ی یوجین..که یه چیزی توجهمو جلب کرد...
به یوجین گفتم بره و من بعدا میام و اروم به چیزی که توجهمو جلب کرد نزدیک میشدم..موبایلمو رو سایلنت گذاشتم که گیر نیفتم و با راه رفتنم رو دکمه ی فیلم برداری زدم .. من تو سئول بودم و رو به روم یه ون مشکی با یه پلاک نا مشخص بود..مشکوکم کرد.سوار ماشین یوجین شدم(یوجین خر پوله خیلی و یه ماشینشو برا میا تا وقتی که کره میمونه گذاشت) و ون سیاه رو تعقیب کردم..خیلی نا محسوس..راه به یه جای عجیب ختم شد که تاحالا مثلشو ندیده بودم..اروم از ماشین پیاده شدمو با گوشیه تو دستم رفتم سمت ون..جوری که مشخص نباشم پشت یه دیوار نازک ایستادم و فیلم میگرفتم..صب کن ببینم اینا که..اینا که اعضان
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت9ویو اتبه سم...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

اعتماد به سقف اگه آدم بود میشد هوانگ هیونجین

بریم برای پارت گذاری بیب ها؟🧸بزن بریم هوراااااویو«ا/ت»با صدا...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

#میکاپ_آرتیست_من

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

اجبار به بدبختی پارت ۴۹

عشق خیانت انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط