{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت
یک سبد از بار احساسم نگاهش چید و رفت

من به دنبالش به شوقی با قدم های کبود
رفتم اما او به من بی اعتنا خندید و رفت

در سکوت شب شدم مهمان ماه و آسمان
خلوتی با ماه کردم، او کمی تابید و رفت

دل درون سینه‌ام غمگین و نالان می‌تپید
دست سرد غم به زخم او نمک پاشید و رفت

خواستم تا یک غزل با ذوق مهمانش کنم
بی سلیقه آمد و شعر مرا نشنید و رفت

منتظر بودم کنار خانه ‌ام اما فقط
کوچه را با پا ورق زد راه را پیچید و رفت
دیدگاه ها (۲)

روی قلب عاشقم،پا میگذاری می روی.ارزو را در تمنا،می گذاری می ...

بند دلم پاره شد،کنج دلت جااای کیست...قهوه و فااالم بشو، فال ...

دلبسته به یک ثانیه دیدار ِتو بودماین عمرکه بی حوصله ناچارِ ت...

من چرا اینهمه تنهام نمیدانی تو؟محو در قصه و رویام نمیدانی تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط