{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت
یک سبد از بار احساسم نگاهش چید و رفت

من به دنبالش به شوقی با قدم های کبود
رفتم اما او به من بی اعتنا خندید و رفت

در سکوت شب شدم مهمان ماه و آسمان
خلوتی با ماه کردم، او کمی تابید و رفت

دل درون سینه‌ام غمگین و نالان می‌تپید
دست سرد غم به زخم او نمک پاشید و رفت

خواستم تا یک غزل با ذوق مهمانش کنم
بی سلیقه آمد و شعر مرا نشنید و رفت

منتظر بودم کنار خانه ‌ام اما فقط
کوچه را با پا ورق زد راه را پیچید و رفت
دیدگاه ها (۱)

من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده امهیچ یادم نیست چشمم را کجا...

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکندغصه های بی تو بودن را روایت...

از بس که دوستت دارمفکر می‏ کنمدیگر هیچ دوست داشتنیهمرنگ دوست...

از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب شاید تو می خواهی مرا در کو...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط