{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفت
یک سبد از بار احساسم نگاهش چید و رفت

من به دنبالش به شوقی با قدم های کبود
رفتم اما او به من بی اعتنا خندید و رفت

در سکوت شب شدم مهمان ماه و آسمان
خلوتی با ماه کردم، او کمی تابید و رفت

دل درون سینه‌ام غمگین و نالان می‌تپید
دست سرد غم به زخم او نمک پاشید و رفت

خواستم تا یک غزل با ذوق مهمانش کنم
بی سلیقه آمد و شعر مرا نشنید و رفت

منتظر بودم کنار خانه ‌ام اما فقط
کوچه را با پا ورق زد راه را پیچید و رفت
دیدگاه ها (۱)

کوچه را با پا ورق زد، خانه‌ام را دید و رفتیک سبد از بار احسا...

اینو گذاشتم به یاد قدیم که کوردان مانای عزیزم تو ویس بود جاش...

داستان کوتاه بازگشت

LOOKING FOR YOUPART : ²⁵باد آرام شاخه‌های درختان گیلاس را تک...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۲✦....................

مریم رضایی شاعر اسلام‌آبادی

#بترس_کیم پارت 3شب عمیقاً تاریک بود و بوی باران شدید هنوز در...

فریبا اسلامی

به عزت و شرف لا اله لا الله_حسن بیاناتی

بند رختی وسط طوفانمدستم از پیرهنت کوتاه است ابرها پشت سرم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط