«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده»
پارت : ۷
با باز شدن در اتاق، همه اعضا یکییکی وارد شدند.
هایون با احترام تعظیم کرد و سعی کرد هیجانش را پنهان کند.
او سالها این لحظه را تصور کرده بود.
اما هیچوقت فکر نمیکرد روزی روبهروی آنها مشغول کار شود.
جونگکوک هنگام عبور، چند لحظه به چهره هایون نگاه کرد.
بعد لبخند کوتاهی زد و گفت:
«فکر کنم... قبلاً همدیگه رو دیدیم.»
هایون با استرس لبخند زد.
«بله... پشت صحنه کنسرت.»
پیدینیم وارد اتاق شد و رو به اعضا گفت:
«امروز یه ارزیابی کوتاه از تیم میکاپ داریم.»
بعد نگاهش را به هایون دوخت.
«جانگ هایون... میخوام میکاپ جونگکوک رو تو انجام بدی.»
همه برای چند لحظه ساکت شدند.
حتی هایون هم فکر کرد اشتباه شنیده است.
یکی از میکاپ آرتیستهای قدیمی با تعجب به پیدینیم نگاه کرد.
اما او فقط لبخند زد.
جونگکوک بدون هیچ اعتراضی روی صندلی نشست.
هایون دستکشهایش را پوشید و وسایلش را آماده کرد.
دستهایش کمی میلرزید.
جونگکوک با لبخند آرامی گفت:
«استرس نداشته باش... مطمئنم خوب انجامش میدی.»
همین یک جمله باعث شد آرامتر شود.
براش را برداشت و با تمرکز کامل شروع به کار کرد.
نور اتاق روی صورت جونگکوک افتاده بود.
هایون با دقت تمام، کوچکترین جزئیات را هم بررسی میکرد.
حدود چهل دقیقه بعد، کار تمام شد.
جونگکوک خودش را داخل آینه نگاه کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد لبخند کمرنگی روی لبش نشست.
جین از کنار صندلی رد شد و با تعجب گفت:
«وای... خیلی طبیعی شده!»
تهیونگ هم نزدیکتر آمد.
«هیونگ، انگار اصلاً آرایش نکردی، ولی خیلی بهتر شدی!»
نامجون، هوبی، جیمین و یونگی هم با رضایت سر تکان دادند.
حتی میکاپ آرتیستهای قدیمی هم از نتیجه کار تعجب کرده بودند.
پیدینیم چند لحظه به چهره جونگکوک نگاه کرد.
بعد رو به مدیر تیم گفت:
«دقیقاً همین سبک رو میخواستم.»
مدیر پروندهای را بست و لبخند زد.
«از امروز، جانگ هایون به عنوان میکاپ آرتیست اختصاصی جئون جونگکوک فعالیت میکنه.»
هایون با ناباوری چشمهایش را گرد کرد.
آنقدر شوکه شده بود که حتی نتوانست حرفی بزند.
جونگکوک از روی صندلی بلند شد، دستش را به سمت او دراز کرد و گفت:
«از امروز همکار هم شدیم... خوش اومدی.»
هایون دستش را آرام در دست جونگکوک گذاشت.
لبخندی روی لب هر دو نشست...
بیخبر از اینکه همین دست دادن ساده، آغاز داستانی خواهد بود که زندگی هر دوی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
ادامه دارد...
اما آیا همکار بودن، تنها رابطهای بود که بین آنها شکل میگرفت... یا سرنوشت، نقشه دیگری برایشان کشیده بود؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
بچه ها از اینا درست کردم 🤣
خیلی باحال شد 🤌
پارت : ۷
با باز شدن در اتاق، همه اعضا یکییکی وارد شدند.
هایون با احترام تعظیم کرد و سعی کرد هیجانش را پنهان کند.
او سالها این لحظه را تصور کرده بود.
اما هیچوقت فکر نمیکرد روزی روبهروی آنها مشغول کار شود.
جونگکوک هنگام عبور، چند لحظه به چهره هایون نگاه کرد.
بعد لبخند کوتاهی زد و گفت:
«فکر کنم... قبلاً همدیگه رو دیدیم.»
هایون با استرس لبخند زد.
«بله... پشت صحنه کنسرت.»
پیدینیم وارد اتاق شد و رو به اعضا گفت:
«امروز یه ارزیابی کوتاه از تیم میکاپ داریم.»
بعد نگاهش را به هایون دوخت.
«جانگ هایون... میخوام میکاپ جونگکوک رو تو انجام بدی.»
همه برای چند لحظه ساکت شدند.
حتی هایون هم فکر کرد اشتباه شنیده است.
یکی از میکاپ آرتیستهای قدیمی با تعجب به پیدینیم نگاه کرد.
اما او فقط لبخند زد.
جونگکوک بدون هیچ اعتراضی روی صندلی نشست.
هایون دستکشهایش را پوشید و وسایلش را آماده کرد.
دستهایش کمی میلرزید.
جونگکوک با لبخند آرامی گفت:
«استرس نداشته باش... مطمئنم خوب انجامش میدی.»
همین یک جمله باعث شد آرامتر شود.
براش را برداشت و با تمرکز کامل شروع به کار کرد.
نور اتاق روی صورت جونگکوک افتاده بود.
هایون با دقت تمام، کوچکترین جزئیات را هم بررسی میکرد.
حدود چهل دقیقه بعد، کار تمام شد.
جونگکوک خودش را داخل آینه نگاه کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد لبخند کمرنگی روی لبش نشست.
جین از کنار صندلی رد شد و با تعجب گفت:
«وای... خیلی طبیعی شده!»
تهیونگ هم نزدیکتر آمد.
«هیونگ، انگار اصلاً آرایش نکردی، ولی خیلی بهتر شدی!»
نامجون، هوبی، جیمین و یونگی هم با رضایت سر تکان دادند.
حتی میکاپ آرتیستهای قدیمی هم از نتیجه کار تعجب کرده بودند.
پیدینیم چند لحظه به چهره جونگکوک نگاه کرد.
بعد رو به مدیر تیم گفت:
«دقیقاً همین سبک رو میخواستم.»
مدیر پروندهای را بست و لبخند زد.
«از امروز، جانگ هایون به عنوان میکاپ آرتیست اختصاصی جئون جونگکوک فعالیت میکنه.»
هایون با ناباوری چشمهایش را گرد کرد.
آنقدر شوکه شده بود که حتی نتوانست حرفی بزند.
جونگکوک از روی صندلی بلند شد، دستش را به سمت او دراز کرد و گفت:
«از امروز همکار هم شدیم... خوش اومدی.»
هایون دستش را آرام در دست جونگکوک گذاشت.
لبخندی روی لب هر دو نشست...
بیخبر از اینکه همین دست دادن ساده، آغاز داستانی خواهد بود که زندگی هر دوی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
ادامه دارد...
اما آیا همکار بودن، تنها رابطهای بود که بین آنها شکل میگرفت... یا سرنوشت، نقشه دیگری برایشان کشیده بود؟
━━━━━━━━━━━━━━━
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنتگذاران را دوست میدارند. 🤍
بچه ها از اینا درست کردم 🤣
خیلی باحال شد 🤌
- ۳۰.۰k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط