his favorite strawberry
part 69
چون زمانی برای اینکار نداشتم و تمام دوربینا مدام تحت نظارتن
پس باید تا پیش پله ها جوری می رفتم که توی دوربینا معلوم نشم
تنها راهش خیزدن روی زمین بود
درسته حس کرم ها رو بهم میداد ولی برای پیدا کردن قاتل جونگکوک ارزششو داشت
تا به پله ها رسیدم خودم رو از قفس آزاد کردم و اون کفش های پاشنه چشم درار رو در آوردم
البته پاشنه اش به حدی بلند بود که میشد به عنوان یک سلاح سرد ازش استفاده کرد
ولی فناوری عجیبش این بود که توی اون پاشنه ها هم گلوله جا ساز شده بود
یکی از دلایلی که درش نیوردم همیشه
در اصل تنها دلیلی که درش نیوردم بود
هر جور که بود از اون پله ی بالا رفتم
وقتی به راهروی دوم رسیدم نفسم بالا نمی اومد
چرا که مجبور شده بودم تا اینجا این دامن سنگین رو با خودم بکشم
این طبقه تنها جایی از خونه ی آنامی بود که دوربین نداشت
پس سریع در اتاقا رو باز کردم و دونه به دونه شون رو گشتم
دفتر آنامی توی این طبقه بود ولی کجاشو گارام که هیچ خدا هم نمیدونه
در اتاق اولو که باز کردم پشمای نداشته ام ریخت
چند نفر در حال عبادت بودن
اونم سه تایی
باید یادم باشه چشمامو با اسید بشورم
اتاق دوم خالی بود
همانطور در حال باز کردن در ها بودم
که با دیدن اتاق شیشم چشمام گرد شد
این همون اتاق بود
سه تا قفل داشت
جوری که از عموی کوک یاد گرفته بودم یک بار این سه قفل، قفل مرکزی بود
اگه اونو باز میکردم همه شون باز میشد
کلیدای مختلفی که زیر دامنم جا ساز کرده بودم رو در آوردم و قفل اصلی رو پیدا کردم
با باز شدنش نفسی عمیق کشیدم و خیالم راحت شد
وارد اتاق شدم
خداروشکر دوربینی در کار نبود
ولی نداشتن بادیگارد توی این عمارت تعجب بر انگیز بود
این اتاق پر از قفسه بود که روی هر کدوم اسم و مشخصات قرار داد ها نوشته شده بود
بالای هر قفسه سال مربوط به قرار داد هم نوشته شده بود
تا قرار داد های مربوط به پارک و جعون و آنامی رو پیدا کردم صدایی پیچپن کلید توی قفل در توجهم رو جلب کرد
سعی کردم از قفسه بالا بکشم و اونجا خودمو پنهون کنم ولی برای این کار دیر بود
با دیدن کسی که وارد اتاق شد رسما سکته رو رد کردم
اون..اون..باورم نمیشد..یعنی اصلا ممکن نبود که اون اینجا باشه
کیف میکنین چطوری تو خماری میذارمتون؟🤣
چون زمانی برای اینکار نداشتم و تمام دوربینا مدام تحت نظارتن
پس باید تا پیش پله ها جوری می رفتم که توی دوربینا معلوم نشم
تنها راهش خیزدن روی زمین بود
درسته حس کرم ها رو بهم میداد ولی برای پیدا کردن قاتل جونگکوک ارزششو داشت
تا به پله ها رسیدم خودم رو از قفس آزاد کردم و اون کفش های پاشنه چشم درار رو در آوردم
البته پاشنه اش به حدی بلند بود که میشد به عنوان یک سلاح سرد ازش استفاده کرد
ولی فناوری عجیبش این بود که توی اون پاشنه ها هم گلوله جا ساز شده بود
یکی از دلایلی که درش نیوردم همیشه
در اصل تنها دلیلی که درش نیوردم بود
هر جور که بود از اون پله ی بالا رفتم
وقتی به راهروی دوم رسیدم نفسم بالا نمی اومد
چرا که مجبور شده بودم تا اینجا این دامن سنگین رو با خودم بکشم
این طبقه تنها جایی از خونه ی آنامی بود که دوربین نداشت
پس سریع در اتاقا رو باز کردم و دونه به دونه شون رو گشتم
دفتر آنامی توی این طبقه بود ولی کجاشو گارام که هیچ خدا هم نمیدونه
در اتاق اولو که باز کردم پشمای نداشته ام ریخت
چند نفر در حال عبادت بودن
اونم سه تایی
باید یادم باشه چشمامو با اسید بشورم
اتاق دوم خالی بود
همانطور در حال باز کردن در ها بودم
که با دیدن اتاق شیشم چشمام گرد شد
این همون اتاق بود
سه تا قفل داشت
جوری که از عموی کوک یاد گرفته بودم یک بار این سه قفل، قفل مرکزی بود
اگه اونو باز میکردم همه شون باز میشد
کلیدای مختلفی که زیر دامنم جا ساز کرده بودم رو در آوردم و قفل اصلی رو پیدا کردم
با باز شدنش نفسی عمیق کشیدم و خیالم راحت شد
وارد اتاق شدم
خداروشکر دوربینی در کار نبود
ولی نداشتن بادیگارد توی این عمارت تعجب بر انگیز بود
این اتاق پر از قفسه بود که روی هر کدوم اسم و مشخصات قرار داد ها نوشته شده بود
بالای هر قفسه سال مربوط به قرار داد هم نوشته شده بود
تا قرار داد های مربوط به پارک و جعون و آنامی رو پیدا کردم صدایی پیچپن کلید توی قفل در توجهم رو جلب کرد
سعی کردم از قفسه بالا بکشم و اونجا خودمو پنهون کنم ولی برای این کار دیر بود
با دیدن کسی که وارد اتاق شد رسما سکته رو رد کردم
اون..اون..باورم نمیشد..یعنی اصلا ممکن نبود که اون اینجا باشه
کیف میکنین چطوری تو خماری میذارمتون؟🤣
- ۱.۶k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط