{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی مینشینیم به آدم ها فکر میکنیم

گاهی مینشینیم به آدم ها فکر میکنیم
به آن ها که دیگر نداریمشان
یا ندارندمان !
به آن هایی که زخم های بدی زدند و رفتند
یا آن هایی که زخم های بدی زدند و رفتیم ...
اما حالا که فکر میکنیم
آن قدر ها هم بد نبوده اند
آن قدر ها هم رفتن لازم نبود ...
بعد دلتنگشان میشویم

از کجا معلوم !
شاید آن ها هم دلتنگمان میشوند ...
اما خودمان درون خودمان میمانیم ...
بدونِ اینکه بگوییم
چقدر بودن همدیگر را میخواهیم ...

میدانی؟
رفتن تو هم همینجور است
رفتن من هم همینجور ...
زمان
آدم ها را
عاشقتر میکند ...
دیدگاه ها (۱)

خسف | یک گفتگوی کوتاه با شما

«کوک؟»«هوم؟»«لازم نیست همه‌چیز رو تنهایی حل کنی.»مداد در دست...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۲: جنگ جهانی سوم، نسخه‌ی قصرچند لحظه بعد ...

خواستگاری!

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 1 | صفحه‌ی اولسئول هیچ‌وقت واقعاً ساکت نمی‌شد.حتی...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 17انبار متروکه ـ ساعت ۹ شبمینهو هنو...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

رمان انتقام ازدواج کامل

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط