My Doctor

My Doctor
Last Part
* دو سال بعد*
کوک: امروز دیر کرده بودم و قرار بود امروز یونا بدنیا بیاد..بدو بدو جونگ وو رو بغل کردم و رسیدیم بیمارستان*
نامجون: دیر کردی..
کوک: چییی؟. یعنی چی؟
لیا: بچتو من بدنیا اوردممم.. هورااا
کوک: ا/ت کوو؟
لیا: خوابیده.. نگران نباش بچه هم تو بخش کودکانه تازه میخوان ببرنش اتاق
کوک: اوکی. ا/ت چطورع؟
لیا: عالییی ولی خیلی اذیت شد
کوک: هومم پس بزاز بخوابع من برم پیش یونا..جونگ وو بمون اینجا من برم آبجی رو بیارم..باشع؟*
جونگ وو: آشه ( باشع )
لیا: اوخخخ خداااا جوجه چقدر بزرگ شدیی
جونگ وو:😁
و به زندگی خوبشون ادامه دادن
پایانشو ریدم چون دیگه حوصلم سر رفت :/
دیدگاه ها (۵)

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

ددی خون آشام من

رمان : رفتار سرد

عشق کودکی

Family members

فصل دوم وانشات جونگ

꙳همکلاسی غیرتی من ꙳Part 20( از زبان ا/ت) داشتم گل های توی حی...

Love with die Part ۱۹جیهوپ: حالا چه جوری میخوایید بزرگشون کن...

My Doctor Part 1ا/ت: داشتم بچه ها رو چک میکردم که دیدم کوک...

مافیای خرگوشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط