{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،،

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،،
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،،
پس اوراآزاد کرد،،

پادشاه گفت حاجتی بخواه،
درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تامرا ازبند رها کنی،،
نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم..

لحظه هاتون پر از لطف پروردگار
دیدگاه ها (۶)

آنجـــــــــــا که دلت گرفتو هیچکــــــس حـــــــــرف تـــو ...

تولدت مبارک      .......احمد جان

کاش بشه گفت....

توی جاده ای که انتهاش معلوم نیستپیاده یا سواره بودن فرقی نمی...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

داستانی عبرت اموزپادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خو...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط