پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،،
پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،،
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،،
پس اوراآزاد کرد،،
پادشاه گفت حاجتی بخواه،
درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تامرا ازبند رها کنی،،
نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم..
لحظه هاتون پر از لطف پروردگار
نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است،،
پس اوراآزاد کرد،،
پادشاه گفت حاجتی بخواه،
درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تو را بیدار میکند تامرا ازبند رها کنی،،
نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم..
لحظه هاتون پر از لطف پروردگار
- ۹۲۲
- ۳۱ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط