{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگنا

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه

است، پس اوراآزاد کرد،،پادشاه گفت حاجتی بخواه !درویش

گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تورابیدارمیکندتامراازبند رها

کنی،، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم،،،
دیدگاه ها (۳)

.آیت الله ناصری حفظه الله :درکودکی به همراه پدرم به مزرعه رف...

لعنت به رژیم سعود..لعنت خدا به این وهابیای کثیف..حیف از خونه...

درست در لحظه اخر، در اوج توکل و در نهایت تاریکینوری نمایان م...

گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد....جز گپ ریز ریز با مادرمهی من حرف...

پادشاهی درویشی رابه زندان انداختنیمه شب خواب دید که بیگناه ا...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

پارت ۴۴ آن شب تهیونگ با چند تا از دوست‌هاش بیرون رفته بود.قر...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

آوای شبپارت ۱۲ویو نویسنده ساعت : ۳:۳۰ بعد از این که انیا بکی...

تک پارتی ویو ا.ت صدای باز شدن در سکوت سنگین خونه رو شکست ساع...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت دهم: بازیِ جدیدِ پادشاهنورِ چر...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۷: مهمان نیمه‌شبسوآ روی تخت نشسته بود.دست...

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط