{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگنا

پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است، پس اوراآزاد کرد،،پادشاه گفت حاجتی بخواه !درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تورابیدارمیکندتامراازبند رها کنی،، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم،،،
دیدگاه ها (۱۳)

احمد شاملوعجب دنیاییست!در کله پزی ها هم زبان از مغز گرانتر ا...

وقتی یک مداد را خیلی به چشم‌هایمان نزدیک می کنیم، آن را دوتا...

چه هوایی چه طلوعی جانم باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی ر...

صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ:تو چقدر...

[ادامه...]شب...ساعت حدود دوازده.کل خونه خاموش بود.کوک و تهیو...

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕صبح روز بعد، سئول با صدای ناق...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁰صدای گلوله‌ها بی‌وقفه در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط