هر شبم سر می شود با غصه و ناراحتی
هر شبم سر می شود با غصه و ناراحتی
می کُشد آخر مرا این خاطراتِ لعنتی
درد هایِ قرن،از تنهایی و سر درگُمیست
هر کسی کم دارد این جا ظاهرا هم صحبتی
دکترم امشب نوشتِ توی برگِ نسخه ام
درد و دل کن وقت دلتنگی شبی یک ساعتی
از کجایِ غصه ام با کی بگویم از غمم
درد و دل دارم ولی کو یک دلِ پر طاقتی
بس که با دل رفته ام تا مرز هایِ خودکُشی
بر تمامِ زندگی اصلا ندارد رغبتی
سرگشته
می کُشد آخر مرا این خاطراتِ لعنتی
درد هایِ قرن،از تنهایی و سر درگُمیست
هر کسی کم دارد این جا ظاهرا هم صحبتی
دکترم امشب نوشتِ توی برگِ نسخه ام
درد و دل کن وقت دلتنگی شبی یک ساعتی
از کجایِ غصه ام با کی بگویم از غمم
درد و دل دارم ولی کو یک دلِ پر طاقتی
بس که با دل رفته ام تا مرز هایِ خودکُشی
بر تمامِ زندگی اصلا ندارد رغبتی
سرگشته
- ۲.۳k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط