{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم قلبی به پایم اوفتاد

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
.....
باز هم از چشمه لب های من
تشنه ایی سیراب شد، سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد، در خواب شد
.....
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
.....
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
.....
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی میخواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
....
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن، که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من، من تو را بیگانه ام
....
آه از این دل، آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ایی
ای دریغا، کس به آوازش نخواند.🥂
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ونهم: باغِ ما---سال‌ها بعد.عمارتِ دِه‌گ...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

باز هم قلبی به پایم افتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم د...

نا آشنا ...باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خی...

باز هم قلبی به پایم اوفتاد /باز هم چشم به رویم خیره شد/باز ه...

باز هم #قلبی به پایم اوفتادباز هم #چشمی به رویم خیره شدباز ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط