باز هم قلبی به پایم اوفتاد /

باز هم قلبی به پایم اوفتاد /
باز هم چشم به رویم خیره شد/
باز هم درگیر و دار یک نبرد /
عشق من بر قلب سردی چیره شد/

باز هم از چشمه ی لب های من /
تشنه ای سیراب شد , سیراب شد/
باز هم در بستر آغوش من /
رهرویی در خواب شد, در خواب شد/

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز /
خود نمی دانم چه می جویم در او/
عاشقی دیوانه می خواهم که زود/
بگذر از جاه و مال و آبرو /

او شراب بوسه می خواهد ز من /
من چه گویم قلب پر امید را /
او به فکر لذت و غافل که من /
طالبم آن لذت جاوید را /

من صفای عشق می خواهم از او/
تا فدا سازم وجود خویش را /
او تنی می خواهد از من , آتشین /
تا بسوزاند در او تشویش را /

او به من می گوید ای آغوش گرم /
مست نازم کن , که من دیوانه ام /
من به او می گویم ای نا آشنا /
بگذر از من , من تو را بیگانه ام /

آه از این دل , آه از این جام امید /
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند /
چنگ شد در دست هر بیگانه ای /
ای دریغا , کس به آوازش نخواند /

" فروغ فرخ زاده"
دیدگاه ها (۹)

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

او به من می گوید ای آغوش گرممست نازم کن، که من دیوانه ام ...

باز هم #قلبی به پایم اوفتادباز هم #چشمی به رویم خیره شدباز ه...

باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز...

باز هم قلبی به پایم افتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم د...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم...

باز هم #قلبی به پایم اوفتادباز هم #چشمی به رویم خیره شدباز ه...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم ...

آه از این دل،آه از این جام امید عاقبت بشکست و کس رازش نخواند...

آه از این دل ,آه از این جام امید /عاقبت بشکست و کس رازش نخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط