{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین .

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین .
گفتا به کوی عشق همین وهمان کنند .
گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود
گفت ان زمان که مشتری .مه قران کنند .
جناب حافظ .
دیدگاه ها (۱)

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،هوا را از من بگیر ، اماخند...

ما با ناداریهامون هم . داشته هامون را تقسیم میکنیم ....

شادیها مون را تقسیم کنیم .

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

#حکایت_قدیمی داستانی زیبا از کرامت امیرالمؤمنین (ع)پدر آیت‌...

چقدر پاشیده از هم پیکرت خوش قدُ بالا بلند شو تا مادرت نبینه ...

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

شب دویستم در محراب عشق!شب دویستم است. دویست شب از آن روز سیا...

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط