در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد.
بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته
سنگ می گذشتند.
بسیاری هم غرولند می کردندکه این چ...ه شهری است که نظم ندارد.
حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و .....
با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.
نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد.
ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد.
پادشاه درآن یادداشت نوشته بود:
هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد
دیدگاه ها (۴)

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۳ ‌با نزدیک شدن به ا...

#عقاب‌_کوه (یا #کوه_عقاب) یکی از شگفت‌انگیزترین و جذاب‌ترین ...

پارت ۱۹ — چند روز در روستایونگی مجبور شد چند روز در روستا بم...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_22فصل یازدهم | ...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط