جوجه ی من
پارت بیست و چهارم
(یک هفته بعد)
از زبان یوری= یک هفته میگذره ما با خانواده ها ح ف زدیم و اونا هم قبول کردن امشب شب عروسی ما هستش من بورام و یونا با عشقامون با صدای مامانم از فکر پریدم
م.ی= اخ که هرستاتون عین ماه شدین
یونا= ممنونم مامانی
خ.ک= بیاین که شما رو به داماد ها تحویل بدیم
خ.ی(خانم یانگ)= یه لحظه اجازه میدین
اومد سمت من و پیشونیم رو بوسید و من رو تو بغلش فشار داد
خ.ی= تو هنوزم دخترمی
یوری= شماهم هنوز مامانمی
م.ی= خب بسه دیگه اشک در نیاریم داماد ها منتظرن بیرون هرکی دست عروسش رو بگیره و بده به آقا داماد
مامان دست بورام رو گرفت خانم کیم دست من و خانم یانگ هم دست یونا رو همه رفتیم بیرون با چیزی که دیدم دهنم باز موند چقدر همشون خوشتیپ شده بودم وایی
م.ی= دونه دونه میدیم دستتون ببرینشون پایین
اول مامان دست بورام رو گذاشت تو دست جونگکوک بعد خانم یانگ دست یونا رو گذاشت تو دست جیمین و آخر سر من موندم خانم کین دست من رو به آرومی تو دست تهیونگ گذاشت تا دستم رفت تو دست تهیونگ تهیونگ لبخندی زد و گفت
تهیونگ= آرزو ی این لحظه رو داشتم
یوری= منم همینطور
خلاصه همه رفتیم پایین تا وارد مجلس شدیم همه دست و جیغ و هورا کشیدم پدرا سر همه مارو بوسیدن و. رفتیم نشستیم
تهیونگ= جوجه ی منی تو
یوری= هنوز عادت داری
تهیونگ= دیدی که اکست رو کشتم پس لازم نیست ناراحت بشی
یوری=بله بله در جریانم(خنده)
تهیونگ=عاشق خنده هاتم جوجه
یوری=....
جیمین= بچه ها این جارو نگاه کنید می خوام عکس بگیرم .....آفرین یک دو سه
(پایان)
دنیا هم زیبایی داره هم زشتی باید تلاش کنیم خودمون زشت هارو زیبا کنیم چون این زندگی ما هستش و دست خودمون هستش و خودمون باید زندگی رو نقاشی کنیم❣️💞
(یک هفته بعد)
از زبان یوری= یک هفته میگذره ما با خانواده ها ح ف زدیم و اونا هم قبول کردن امشب شب عروسی ما هستش من بورام و یونا با عشقامون با صدای مامانم از فکر پریدم
م.ی= اخ که هرستاتون عین ماه شدین
یونا= ممنونم مامانی
خ.ک= بیاین که شما رو به داماد ها تحویل بدیم
خ.ی(خانم یانگ)= یه لحظه اجازه میدین
اومد سمت من و پیشونیم رو بوسید و من رو تو بغلش فشار داد
خ.ی= تو هنوزم دخترمی
یوری= شماهم هنوز مامانمی
م.ی= خب بسه دیگه اشک در نیاریم داماد ها منتظرن بیرون هرکی دست عروسش رو بگیره و بده به آقا داماد
مامان دست بورام رو گرفت خانم کیم دست من و خانم یانگ هم دست یونا رو همه رفتیم بیرون با چیزی که دیدم دهنم باز موند چقدر همشون خوشتیپ شده بودم وایی
م.ی= دونه دونه میدیم دستتون ببرینشون پایین
اول مامان دست بورام رو گذاشت تو دست جونگکوک بعد خانم یانگ دست یونا رو گذاشت تو دست جیمین و آخر سر من موندم خانم کین دست من رو به آرومی تو دست تهیونگ گذاشت تا دستم رفت تو دست تهیونگ تهیونگ لبخندی زد و گفت
تهیونگ= آرزو ی این لحظه رو داشتم
یوری= منم همینطور
خلاصه همه رفتیم پایین تا وارد مجلس شدیم همه دست و جیغ و هورا کشیدم پدرا سر همه مارو بوسیدن و. رفتیم نشستیم
تهیونگ= جوجه ی منی تو
یوری= هنوز عادت داری
تهیونگ= دیدی که اکست رو کشتم پس لازم نیست ناراحت بشی
یوری=بله بله در جریانم(خنده)
تهیونگ=عاشق خنده هاتم جوجه
یوری=....
جیمین= بچه ها این جارو نگاه کنید می خوام عکس بگیرم .....آفرین یک دو سه
(پایان)
دنیا هم زیبایی داره هم زشتی باید تلاش کنیم خودمون زشت هارو زیبا کنیم چون این زندگی ما هستش و دست خودمون هستش و خودمون باید زندگی رو نقاشی کنیم❣️💞
- ۱۰.۷k
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط