آمده بود که #همه_چیزم شود

آمده بود که #همه_چیزم شود
که عوضش نکنم با تمام دوست داشتنی های دنیا

اما وسط راه جا زد ، جا ماند
نمیدانم کجایی کار میلنگید!؟
که دوست داشته شدن را برایم درست معنا نکرد ؛ #عاشقی را خوب نیاموخته بود که برای من هم استادی شود تا پیشش درس پس بدهم
عاشقی را باید بلد بود
تا چون #منی را پابند خود کند.

خیلی سال است که ندارمش
و از نداشتنش خفه ام میکند #بغضی که نه پایین میرود از گلو و نه بیرون میزند از چشمانم...

اینکه میگویم خیلی سال است
منظورم همین دیروز بود که رفته است و مرا برای خودم جا گذاشته #و_چقدر_ثانیه_ها_قد_سالی_میگذرند...
@syd_afra
دیدگاه ها (۱)

دستکشی برای دستهای آلوده

رمان melegim 🪽:پارت ۴ ...دکتر ایشا یک لحظه میاید . امروز صبح...

جادوگر سفید و سیاه پارت ۷

ولایتمان 2

قاتل قلبمپارت ۱۰*دامیان *بعد از مدرسه، محافظ شخصی ام را میبی...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شدز...

تو مرا فراموش میکنیزنی را که در آغوشِ اَمن و مهربانت گُم شد...

نمیدانم ... دستانتان را از پشت بسته بودند یا از رو به رو ......

سرگردان و ساکت در جایی ک ساخته بودم و حالا جلوی چشمانم نابود...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_بیست_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط