{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در تاریکی14.

عشق در تاریکی14.
< ویو جونگکوک >
جونیور و ا/ت رفتن عاااا خدا خیلی خسته بودم لم دادم رو مبل یهو یادم امد باید به مادرو پدرم خبر بدم واااای خدااا
بلند شدم و گوشی برداشتم و زنگ زدم به مادرم بعد چند دقیقه بوق جواب داد ( مادر کوک رو م.ک، و پدر کوک رو ب.ک میزارم)
_ سلام
م.ک سلام پسرم چخبر
_ هیچی سلامتی بابا کجاست؟
م.ک خدارو شکر بابات هم همینجاست
_ اهم
م.ک خبری شده زنگ زدی؟
_ آره میخام یچیزی بگم
م.ک چیشده بگو دیگه جون به لبم کردی
_ مامان آروم ببین نمیدونم چجوری بگم ولی
م.ک میخای منو سکته بدی؟
_ باشه باشه آروم باش میگم مامان من ملینا رو پیدا کردم
م.ک چیییییییی؟
_ آروم باش مامان
م.ک بگو راست میگی
_ میدونی ک سر این قضیه شوخی ندارم وقتی میگم پیداش کردم یعنی پیدا کردم بیا باهاش حرف بزن
ملینا میخای با مامان حرف بزنی؟
* چی مامان؟
_ آره
* اهم باش آره
_ مطمئنی؟ اگه نمیخای میتونی یه وقت دیگه حرف بزنی
* نه نه میتونم
_ خیلی خب بیا
گوشی دادم به ملینا میتونستم اشک رو تو چشماش ببینم
* ا..الو؟ ( با بغض )
م.ک دخترم ( گریه ) ملینا خدتی؟
* مامان؟
م.ک جانم جانم عریزم دختر خوشگلم
ب.ک دخترم
* باباااا ( بغضش میشکنه و گریه میکنه)
ب.ک عریزم کجا بودی؟ هااا؟ خوشگل بابا میدونی چقدر دنبالت گشتیم آخه کجا رفته بودی تو؟
* ببخشید ( با گریه )
دیدم دیگه حالش داره بد میشه بخاطر همین گوشی رو ازش گرفتم
_ خب دیگه گفتم اگه تونستین بیاین اینجا میخام به مناسبت پیدا شدن ملینا جشن بگیرم
ب.ک باشه باشه حتما برای فردا بلیط میگیریم و میایم
_ خیلی خوب دیگه دیر وقته قط میکنم
م.ک باشه پسرم مراقب خدتون باشین دخترم توهم خیلی مراقب خدت باش
* باشه چشم
ب.ک، م.ک خداحافظ
_،* خدافظ ...
دیدگاه ها (۹)

رمان :«پسر عموی جذابم»part:10ویو «علی»از دانشگاه اومدم خونه ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

پارت چهار هانا: ممنون راستی خانواده من هم میانیونگی: آره میا...

فیک تهیونگ

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

رمان خون‌آشام من پارت ۴ته : اوو راس میگی خب بگو با دوستم رفت...

رمان تو خود منی

پارت آخر

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²¹ویو: ویکتوربعد از قطع تماس، چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط