هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_68
گوشیشو به سمتم گرفت آروم لب زد:
+مواظب باش دختر ..خودمو و خودتو بدبخت نکنی!
سری تکون دادم با ذوق گوشیو گرفتم سریع شماره مامانو گرفتم ..
بعد از چند تا بوق صدای بی حالش به گوشم رسید:
_سلام..
+ ماماننن
با شنیدن صدام ناباور زمزمه کرد:
_پناهِ مامان تویی؟
آروم لب زدم:
+ اره مامانی خودمم زیاد نمیتونم صحبت کنم ..دلم خیلی براتون تنگ شده..
ناگهان هقی زد
_الهی بمیرم برات مامان جون
بغض کرده لب زدم
+ اینجوری نگو مامانی! ملاقات بابا رفتی؟
_آره رفتم سراغتو گرفت گفتم درس داشت نتونست بیاد ..
+ وای حتما کلی ناراحت شد از دستمم
_نه عشق مامان الان چطوری تماس گرفتی؟
سکینه هول زده نزدیکم شد
± قطع کن دیگه الان سارا میاد!
باشه ای زیر لب گفتم ..
+ مامان من باید زود قطع کنم؛فقط ی چی ..
سکوت کرد که ادامه دادم:
+امیر خوبه؟
_ اره خوبه! تو مواظب خودت باش دخترم اون مرد سالم نیست!!
+ مامان من باید برم خداحافظظ..
بعد بدون اینکه منتظر خداحافظیش باشم گوشیو قطع کردم،که همون لحظه..
دیدگاه ها (۱۶)

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂""""""""""""𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕010 """""""""""""""""""...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part48رفتم سمت سعید و گوشیو از دستش کشیدم و ق...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت "39"ویو جئون آنجلیناصبح.....

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت"پارت "42" "ویو پارک آنجلینا (گ...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

رمان عشق ممنوع

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط