{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غرق غم دلم به سینه می تپد

غرق غم دلم به سینه می تپد


با تو بیقرار و بی تو بیقرار


وای از آن دمی که بی خبر ز من


برکشی تو، رخت خویش از این دیار..
دیدگاه ها (۳)

کیستي که من این‌ گونه به جد ؛در دیارِ رویاهاي خویش با تو درن...

باز امشباز خیالِ تو غوغاست در دلمآشوبِ عشقِ آن قد و بالاست د...

بسم رب المهدی(عج) می ترسم از آن لحظه که عمرم به سر آید مهتا...

خبـرت هست که از خویش خبر نیست مرا ؟گــذری کن که ز غـم راهگـذ...

هرکس مارا ز سر کوهیه تو مانه می کندداد و صد هزارا واویلا از ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

چرا جدا نمی شود دلم دمی زیادتومگر چه کرده بادلم تیرنگاه پاک ...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط