اجبار به بدبختی پارت ۲۹

دنیا تاریک بود صدا های عجیبی تو گوشم بود کم کم چشمامو باز کردم تو اتاق بودم مادو جانگ شیل کنارم بودن دکتر داشت یه چیزای به مادر می‌گفت که برام مفهوم نبود

جانگ شیل... دیار بیداری

دیار... ا.. اره

مادر ... وای عزیزم خوبی

دیار... مادر

مادر... جانم چی میخای

دیار... جونگ کوک کجاست

مادره جونگ کوک صکوت کرد یه نفسه عمیق کشید

جانگ شیل ... اون موقع که از حال رفتی مادر بهش گفت تورو بیاره تو اتاق اونم تورو آورد و خودش رفت

دیار... یعنی انقد ازم بدش میاد که تو همچین حال ولم کرد

مادر... دکتر گفت باید استراحت کنی به فکر اون حرفای جونگ کوکم نباش اون دیگه نمیتونه طلاقت بده چون می‌دونه یه تیکه از وجودش تو بدنه توی

دیار... من... خیلی بدبختم

مادر... نگو این حرفو همه جیز درست میشه

دیار... امید وارم


مادر از اتاق رفت بیرون من موندم و تنهایم.

دیار... جونگ کوک چرا چرا اینجوری کردی هق تو ازم استفاده کری هق الآنم میخوای مثلا یه دستمال کثیف شده منو بندازی تو سطله زباله

داشتم گریه میکردم که یکی در زد

دیار... بفرما

آقای جعون بود اومد تو منم توجام نشستم

جعون... راحت باش من الان میرم

دیار... راحتم

جعون ... اومدم بهت بگم اون کاغزی که جونگ کوک آورد پارش کردم نمی‌زارم همچین اتفاقی بیوفته

دیار... خیلی ممنونم ولی اون الان ازدواج کرده من دیگه جای تو خونش ندارم

جعون ... من نمی‌زارم بری اونجا تو الان بارداری و باید استراحت کنی به این چیزا زیاد فکرنکن

دیار... چشم

جعون... باشه پس من میرم تو هم استراحت کن

دیار... باشه
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۰

چند پارتی درخواستی

نام فیک اجبار به بدبختی

پارت ۲۱

From hate to lovePart:8که ازم جدا شد و با چشمای خمار نگام كر...

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

P9 . PRISAN MAFIA.

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط