در دل من چیزی است

در دل من چیزی است
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم
می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا
سرکوه
دورها آوایی ست که مرا
میخواند...
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ﮲ 📜 ‌‌٬ ‌تو را که دیدم؛ عاشق روزهای افتابی شدم،و منی که ...

دلم می‌خواست تمام پروانه‌ها را مهمان دلت کنم،تا گل‌های لطیفِ...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

قایقی خواهم ساخت ..

فراتر از خویش

امشب، پیش از آن‌که چشمانت را به خواب بسپاری، لحظه‌ای مکث کن ...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط