{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
من گمان میکردم
دوستی همچو سروی سرسبز
چهار فصلش همه آزادگی است
من چه میدانستم ...
هیبت باده زمستانی هست
من چه میدانستم ...
سبزه میپژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم
دل_هر_کس_دل_نیست ...
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن ازمتلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پنداره سرور آور مهر.....








حمید_مصدق
دیدگاه ها (۴)

.نشسته در حیاط و ظرف چینی روی زانویشاناری بر لبش گل کرده، سن...

.مرا به اوج برده ای، کنار خود نشانده ایکنار هر دریچه ای دو ص...

شمس لنگرودی

ای بکرترین برکه! هلا سوره‌ٔ صافیپرهیز کن از این همه پرهیز اض...

من گمان میکردمدوستی همچو سروی سرسبزچهار فصلش همه آزادگی استم...

(گمان میکردم)

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ست ...

آرزو می کردم دشت سرشار زسرسبزی رویاها را...من گمان می کردم!د...

من گمان میکردم دوستی همچون سروی سرسبز چهار فصلش همه آراستگیس...

من گمان می کردمدوستی همچون سروی سرسبزچارفصلش همه آراستگی ستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط