رمان تهیونگ{ عشق در نگاه اول } پارت ۱۵

ویو $: بعد از اینکه ته ات رو چرخوند گذاشتش زمین و لبش رو بوس کرد

ته : ات میدونی چقدر دوست دارم

ات: میدونم ددی

ته: چ چی تو الان به من گفتی ددی

ات؛ نگم

ته: نه عشقم تو همیشه به من بگو ددی ات رو بغل میکنه

ات: ته خفم کردی بریم پیش‌ بچه ها .

ته: بریم بیبی

ویو$: ات و ته به سمت اعضا میرند و تمام قضیه رو تعریف می‌کند

جین: مبارکه

اعضا: مبارکه

جنی: مبارکه ات جونیم

ات و ته: ممنون

ویو$: همه غذاشون رو خوردند و رفتند هتل

شوگا : جنی بیا بریم هتل

جنی: باشه وایسا لباسم رو عوض کنم بعد بریم( لباسش رو عوض کرد) ات خداحافظ

ات: خداحافظی

ته: رفتند همه

ات : آر... ( تهیونگ شروع میکنه لبای ات رو بوسیدن)

ته: خیلی خوشمزس

ات: ( خجالت )

ته: وای بیبیم خجالت کشیده( خنده)

ته: ات من میرم ماشین رو بیارم که بعد از تموم شدن کارت بریم شهر بازی

ات: آخ جون باشه برو مراقب خودت باش

ته: ( لپ ات رو میکشه ) چشم بیبی

ویوات: وقتی ته رفت یک مرد ناشناسی اومد نشست رو صندلی ها ( بچه ها شب بود ها اون موقع) ولی چون کافه رو تعطیل کرده بودم مجبور شدم برم بهش بگم مغازه بستس ولی خیلی عجیب بود چرا ماسک و کلاه داره نکنه دزده نه ات فکر بعد نکن و بلخره ات میره پیش اون آقاهه

ات: سلام خوش آمدید ولی متاسفانه مغازه رو بستم میتونید برید جای دیگه کافه بخورید

ته وون: سلا بیبی

ات: آقا من بیبی شما نیستم بفرماید

ته وون: نگو که منو یادت نیست بیبی ( ماسکش رو میده پایین)

ات: چی ته ته وون نه توروخدا کارم نداشته باش ( ترس)

ته وون: من به بیبیم آسیب نمیزنم ولی به یک شرط اینکه خودش با پای خوش بیاد بریم خونه..

ات: من با توی خیانت کار هیج جا نمیام

ته وون: ( دست ات رو میگره )

ات: ولم کن کممممکککک( داد بلند )

ته وون: جلوی دهن ات رو میگره ( که همون موقع تهیونگ میاد )

ته: تو کی هستی دستش رو ول کن( داد)

ته وون: من تمام زندگیشم تو کی هستی

ته: من دوست پسرشم ولش کن ات این چی میگه

ات: تهیونگ کمکم کن این همون ته وون هست که بهت گفتم ( گریه)

ته: عشقم گریه نکن من پیشتم ( میره دست ات رو میگره و میبره تو اشپز خونه و درش رو میبنده )

ات: ته بیا این درو باز کن تههههه

ته؛ سیس بیبی

ته وون : به اون نگو بیبی

ته: به چه جرعتی دست به ات میزنی

ته وون: بزار برات روشن کنم پسر کوچولو سمت من و دوست دخترم‌ نیا اون مال منه.

ات:( گریه ) ته بیا درو باز کن

ته: گوه نخور تو هیچی اون نيستی میره سمت ته وون و شروع میکنه زدنش

ویو $ : ته شروع میکنه زدند ته وون و ته وون جاشو با ته عوض میکنه و شروع میکنه به زدند ته

ات: نزنش اشغال ولش کننن بیا درو باز کنننن( گریه و داد)

ویو$: و درباره ته جاشو با ته وون عوض میکنه و شروع میکنه زدنش

ته: به ات من نزدیک نشو فهمیدی

که ات محکم خودشو به در میزنه تا باز شه ولی فایده نداشت واسه همین با یک چوب شیشه رو میشکنه و میره بیرون سریع میره پیشش ته و ته وون

ات: تمومش کنید( گریه و داد)

ته : ات چرا اومدی بیرون ها( داد ) همین که تهیونگ دستش رو از صورت ته وون شل کرده بود ته وو از وضعیت استفاده کرد و زد دهن ته که ته افتاد اونور

ات: تههههههههههه ( گریه شدید ) گمشو ته وون گمشو

ته وون: ات تو مال منی بزودی میام دنبالت ( میره)

ته: گمشو ( داد)

ات: ته بلند شو

ته: ببینم پرنسسم رو چرا گریه میکنی عشقم وقتی گریه میکنی قلبم تکه تکه میشه

ات: ته داره از دهنت‌خون میاد وایسا( با گریه)

ات میره و جعبه کمک‌ های اولیه رو میاره

ات: ته خواهش میکنم حرف نزن بزار کارم رو بکن

ات داشت لب تهیونگ رو پاسمان می‌کرد که تهیونگ بوسه ای رو لب های ات گذاشت

ته: هیچ وقت نمیزارم هیچ اتفاقی برات بیفته

ات: عاشقتم ته بلند شو بریم خونه

ته: ولی شهر بازی

ات: ته حالت خوب نیست فردا میریم باشه

ته: باشه قربونت بشم

ته و ات میرند پیش اعضا یعنی تو همون هتل

اعضا وقتی صورت تهیونگ رو میبینند سریع میرند پیشش

نامجون : چه اتفاقی افتاده ته ( ته جواب نمی‌دهد ) ات تو یک چیزی بگو

ته: بچه ها تمومش کنید من خستم میخوام‌بخوابم بعدا براتون تعریف میکنم

که کوک دست ات رو میگره و بغلش میکنه و میگه

ادامه دارد 🥲🥰

جای حساس تموم کردم میدونم ولی خوب فعلا تا پارت بعد منتظر بمونید تنکیو بای بای 💚🤎

پارت بعد فردا صبح آپلود میشه 😚💜💙
دیدگاه ها (۶)

تک_پارتی وقتی با دوست پیرامون رفتیم دستشویی مدرسه و اهم اهم ...

سناریو #BTS وقتی سر اعضا با خواهرشون دعوا میکنی نامی: عشقم ب...

پارت 33 رمان عشق مدرسه ای مینهو: شاید لیسا: بزار 5 دقیقه دیگ...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

پارت ۹ ببخشید دیر شد

فیک تهیونگ

پارت ۳

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط