『 #Dark Fantasy Romance 』
『 #Dark Fantasy Romance 』
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁶
گرمیِ خونِ الوآ مثل سیلی از یخ بر آتشِ سوزانِ زهر فرود آمد. رگهای تیرهی گردنِ جونگکوک آرامآرام فروکش کردند و لرزشِ شانه و دستانش متوقف شد. اما او مچِ دستِ الوآ را رها نکرد.
جونگکوک سرش را بالا آورد. چشمانِ تیرهاش که تا لحظاتی پیش از شدتِ درد میسوختند، حالا با عمق و حسِ تازهای به الوآ زل زده بودند.
جونگکوک با صدایی بم، آرام و خالی از شتاب زمزمه کرد:
— نیازی نبود خودت رو زخمی کنی پرنسس... لیندا معجون داشت.
الوآ مچِ دستش را بهآرامی از میانِ انگشتانِ پادشاه بیرون کشید و پارچهی کتان را روی خراشِ کوچکش فشرد. نیشخندِ کمرنگی گوشهی لبش نشست:
— معجونِ لیندا زمان میبرد و ما زمان نداریم. ملکه امشب رسوا شد، اما موشهای زخمی خطرناکتر میشن. اون تا قبل از سپیدهدم نقشه بعدیش رو میکشه.
جونگکوک از روی صندلیِ چرمی برخاست.
او قدمی به الوآ نزدیکتر شد. فاصلهشان انقدر کم بود که الوآ باز هم عطشِ تلخ و بوی آهنِ روی لباسهای زرهپوشِ او را حس میکرد.
جونگکوک دستش را بالا آورد و برای ثانیهای، لبهی یقهی مرتفعِ پیراهنِ الوآ را که زخمهای قبلیِ گردنش را پنهان کرده بود، با نوکِ انگشتانش لمس کرد. لمسی که دیگر نه بوی خشونت میداد و نه تحقیر.
جونگکوک با صدایی که نغمهای از تحسینِ پنهان داشت گفت:
— تو امشب ملکه رو توی زمینِ خودش زمینگیر کردی. تو داری جایگاهت رو توی این قصر دستکاری میکنی.
الوآ سرش را بالا گرفت و مستقیم در چشمانِ پادشاه زل زد. تاریکیِ چشمانش دستکم از چشمهای جونگکوک نداشت:
— من جایگاهم رو دستکاری نمیکنم... من فقط دارم بازی رو جوری تغییر میدم که دیگه هیچکس نتونه من رو یک اسیرِ بیمصرف ببینه. نه ملکه، نه شورا... و نه تو.
جونگکوک نگاهش روی لبهای الوآ ماند. برای نخستین بار، لبخندی واقعی—نه از سرِ خشم یا تحقیر، بلکه از سرِ پذیرش—بر چهرهی خستهاش نشست. او سرش را کمی خم کرد و با لحنی پچپچوار گفت:
— پس حواست رو جمع کن پرنسس... چون از امشب به بعد، دشمنای من، دشمنای تو هم محسوب میشن.
در همین حال، تقتقِ کوتاهی به در خورد و تهیونگ بدون اینکه وارد شود، از پشتِ در با لحنی جدی گفت:
— جونگکوک... جیمین توی برجِ شرقی کلاغِ پیکِ کاترینا رو رهگیری کرده. نامهای که میخواست برای فرماندهی گاردِ مرزی بفرسته دستِ ماست.
ادامه دارد...
شرطها = ۷۰ لایک ــ ۷۰ کامنت ــ ۲۰ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
The Scarlet Cure
━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━
پارتـ.ـ³⁶
گرمیِ خونِ الوآ مثل سیلی از یخ بر آتشِ سوزانِ زهر فرود آمد. رگهای تیرهی گردنِ جونگکوک آرامآرام فروکش کردند و لرزشِ شانه و دستانش متوقف شد. اما او مچِ دستِ الوآ را رها نکرد.
جونگکوک سرش را بالا آورد. چشمانِ تیرهاش که تا لحظاتی پیش از شدتِ درد میسوختند، حالا با عمق و حسِ تازهای به الوآ زل زده بودند.
جونگکوک با صدایی بم، آرام و خالی از شتاب زمزمه کرد:
— نیازی نبود خودت رو زخمی کنی پرنسس... لیندا معجون داشت.
الوآ مچِ دستش را بهآرامی از میانِ انگشتانِ پادشاه بیرون کشید و پارچهی کتان را روی خراشِ کوچکش فشرد. نیشخندِ کمرنگی گوشهی لبش نشست:
— معجونِ لیندا زمان میبرد و ما زمان نداریم. ملکه امشب رسوا شد، اما موشهای زخمی خطرناکتر میشن. اون تا قبل از سپیدهدم نقشه بعدیش رو میکشه.
جونگکوک از روی صندلیِ چرمی برخاست.
او قدمی به الوآ نزدیکتر شد. فاصلهشان انقدر کم بود که الوآ باز هم عطشِ تلخ و بوی آهنِ روی لباسهای زرهپوشِ او را حس میکرد.
جونگکوک دستش را بالا آورد و برای ثانیهای، لبهی یقهی مرتفعِ پیراهنِ الوآ را که زخمهای قبلیِ گردنش را پنهان کرده بود، با نوکِ انگشتانش لمس کرد. لمسی که دیگر نه بوی خشونت میداد و نه تحقیر.
جونگکوک با صدایی که نغمهای از تحسینِ پنهان داشت گفت:
— تو امشب ملکه رو توی زمینِ خودش زمینگیر کردی. تو داری جایگاهت رو توی این قصر دستکاری میکنی.
الوآ سرش را بالا گرفت و مستقیم در چشمانِ پادشاه زل زد. تاریکیِ چشمانش دستکم از چشمهای جونگکوک نداشت:
— من جایگاهم رو دستکاری نمیکنم... من فقط دارم بازی رو جوری تغییر میدم که دیگه هیچکس نتونه من رو یک اسیرِ بیمصرف ببینه. نه ملکه، نه شورا... و نه تو.
جونگکوک نگاهش روی لبهای الوآ ماند. برای نخستین بار، لبخندی واقعی—نه از سرِ خشم یا تحقیر، بلکه از سرِ پذیرش—بر چهرهی خستهاش نشست. او سرش را کمی خم کرد و با لحنی پچپچوار گفت:
— پس حواست رو جمع کن پرنسس... چون از امشب به بعد، دشمنای من، دشمنای تو هم محسوب میشن.
در همین حال، تقتقِ کوتاهی به در خورد و تهیونگ بدون اینکه وارد شود، از پشتِ در با لحنی جدی گفت:
— جونگکوک... جیمین توی برجِ شرقی کلاغِ پیکِ کاترینا رو رهگیری کرده. نامهای که میخواست برای فرماندهی گاردِ مرزی بفرسته دستِ ماست.
ادامه دارد...
شرطها = ۷۰ لایک ــ ۷۰ کامنت ــ ۲۰ بازنشر
#TheScarletCure #DarkFantasyRomance #JeonJungkook #JungkookFanfiction #EluaVoltaire #JKFF #EnemiesToLovers #DarkRomance
- ۸.۴k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط