#دخترای_خشن_و_پسرای_مظلوم #پارت_پانزدهم

#دخترای_خشن_و_پسرای_مظلوم #پارت_پانزدهم
از زبون #رویا


دیدم ریحانه داره با جدیت کامل تمرین میکنه این بچه بدنش درد نمیگیره بدون گرم کردن؟؟دیدم 90 درجه باز کرده و بعد با دستاش بلند شد رفتم تو اتاقش
+الاغ بدنت و گرم کردی؟؟
ریحانه:نه
+خری؟؟بدنت درد میاد
ریحانه:برو بیرون راحتم بزار
+باشه😒
از اتاق بیرون رفتم داشتم تو خونه پرسه میزدم حوصلم سر رفته بود که اجی ارزو گفت
ارزو:رویا چوب مخصوصتو بردار بیا مبارزه
دویدم رفتم چوبه مخصوص و برداشتم رفتم تو اتاق مبارزه اول بهم احترام گذاشتیم و بعد مبارزه رو شروع کردیم
ارزو:رویا مبارزه کن مثل ادم
و بعد چوبشو زد به پام که باعث شد بیوفتم
+ااااخخخخ
ارزو:بلند شو
+فکر کنم مربی میشدی بچه‌هات بدبخت میشدم
ارزو:بلند شو
بلند شدم و دوباره مبارزه رو شروع کردیم

#وفا

دخترا پسرا اومدن خونمون
کریس:واو😦
سوهو:خونه ماهم اندازه شماست☺️
+چقد تو خجالتی‌ای😊
لوهان:ععججببب
وفا،،سوهو:جان؟؟
سهون:هیچی
+الان میان
کای:اشکالی نداره😅
+دددخخختتتررررراااااا
ریحانه با لباس ژیمناستیکش اومد رویا و ارزو هم با چوباشون😐
کریس:اون چوبا برای چیه؟؟
ارزو:داشتیم مبارزه میکردیم😒
کریس:اها🙄💔


ادامه دارد❤️
دیدگاه ها (۱)

اجبار به بدبختی پارت ۳۷

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

تکپارتی از شوگا وقتی دخترش بودی ولی اصلا دوستت نداشت:)سلام م...

پارت آخر

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

Cruel Love پارت ۴ ‌ تهیونگ گفت که چهار تایی بریم بیرون (لار...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

سناریو

پارت ۹ (ویو یونمین)«خب جونک‌کوک‌....ساعت ⁶:³² هست دیگه باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط