#هدیه

#هدیه
#وانشات
سلام رهبر نویسنده ها @oh.sehunee هستم با نام مستعار zaza تولد پنج سالگی اکسو رو تبریک میگم و به مناسبت سالگرد پنجمین سال تاسیس اکسو یک وانشات به عنوان هدیه اماده کردم که امیدوارم خوشتون بیاد
اگر غلط املایی داشت ببخشید
کپی نکنید لطفا سرش ذحمت کشیده شده و اگر جایی. دیده بشه حتما برخورد میشه
نظر بدید..ممنون
...
اسم : بزرگراهی برای ورود به زمین
ژانر : فلسفی...تخیلی
گروه سنی : ندارد
نویسنده : @oh.sehunee (zaza(
... سال ها پیش شخصی نوری پیدا کرد و به سمت ستارگان قدم برداشت از کهکشان ها گذشت و در ان شب درخشان مهتابی با #12ستاره روبرو شد و به تماشای اتش بازیشان نشست بالاتر پرواز کرد و بزرگراهی برای ورودشان به زمین یافت
انها به زمین امدند و تنها تظاهر کردند که انسان. هستند از سختی ها گذشتند و تا انتهای ماه قبل ار طلوع خورشید پرواز کردند و به دنبال عمیقا گمشندگانشان در این جهان گشتند عشق را در سینه هایشان محفوظ کردند
چشمان خسته یشان را بستند و به خواب عمیقی فرو رفتند بعد از بیداری متوجه شدند ستاره ی پدر را از دست داده اند افسوس خوردند #اشک ریختند و بدون او #11نفره ادامه دادند
در میانه های راه افرادی به انها حمله کردند و زیباترین ستاره را با خود بردند در مقابل زیباترین ستاره ...ستاره ی خندان شکست و برای همیشه برچسپی از لبخند واهی بر روی لبانش و پوششی #خمار و بی احساسی بر روی چشمانش زد و سکوت را جایگزین صدای اشک هایش کرد حالا انها #10 نفر بودند ....اما روزنه های کوچک امید هنوز هم وجود دارند و اماده کمک به انها هستند
ولی انها#9نفر شدند ..همراه با اشک شعار #ما_یکی_هستیم را خواندند ک ار ان روز به بعد تبدیل به #هیولا هایی شدند تا در برابر دشمنانشان بیستند و از #بیمارستان_خوشبختی فرار کردند و در نبرد #لوتو پیروز میدان شدند و تصمیم گرفتند در روز#8_اپریل_2012 #ستاره هایی باشند تا به روزنه های امید بفهمانند تا ابد پابرجا ایستاده اند و برایشان تبدیل به #گرگ های خون اشامی میشوند تا قدرت بی نهایتشان به بد خواهان نشان دهند انها هرگز در برابر شکست ها #اوردوز نخواهند کرد زیرا انها #فرشته های #ستاره... #رویا های حقیقی و #هیولا های مهربانی هستند که روزی دوباره #12 نفره باز خواهند گشت

امیدوارم خوشتون اومده باشه
دیدگاه ها (۳۳)

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

چگونه آب روی زمین ظاهر شد ؟

گوزن نه رنگ - پارت آخر

زنده باد پرتغال! این حس بسیاری از مادریدی ها بود. پرتغال هرگ...

امروز،... روزِ خاصیه ؛ روزی که چندسال پیش، هستی میزبانِ ورود...

end پسر بی اختیار به سمت جنگل کشیده میشد با اینکه اینکه غرور...

#تبهکار_قهرمان...پارت 15....گفتم: من هیچ قدرتی ندارم.جهارنا ...

💠از امریکا تا اروپا و قطب جنوب همه یکصدا خواهان آزادی برای فلسطین شدند💠

داستان شماره9: شوق پرواز روزی روزگاری، پسری بود که در یتیم‌خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط