گوزن نه رنگ - پارت آخر

شکارچی کلید ها را پیدا کرد و همه دوستان گوزن را از زندان آزاد کرد. شکارچی زانو زد و از آنها طلب بخشش کرد و گفت :«من کار اشتباهی کردم...کاری وحشتناک...و حالا خیلی پشیمانم...حق دارید که مرا نبخشید...اما تمنا دارم این بار را به من گوش دهید : من یک نقشه دارم. بیاید آن زندگی های جادویی که گوزن سفید به ما داد را به او برگردانیم تا او به زندگی باز گردد.» آنها قبول کردند و او را بخشیدند. جسد گوزن سفید در اتاق پادشاه نگه داری میشد. آنجا پر از طلا ، جواهرات ، مجسمه ها و اجناس گرانقیمت بود. اما وقتی آخرین درخت قطع شد و رودخانه ها مسموم ، تنها آن زمان هست که باور میکنند : پول را نمیتوان خورد...
انها به سمت جسد گوزن سفید رفتند و زندگی های جادویی را به او برگرداندند. اما گوزن سفید بیدار نشد...آنها نا امید شدند و چشمان شکارچی پر از اشک شد و گریست. او گفت :«تمنا دارم...بلند شو...خواهش میکنم زنده شو...من اشتباه بزرگی کردم و حالا سخت پشیمانم...اما لطفا...لطفا بیدار شو...» او روی زانوانش افتاد و سخت گریه کرد. ناگهان گوزن سفید بیدار شد و همه خوشحال شدند. شکارچی نمیتوانست در چشمان گوزن نگاه کند...
گوزن سرش را تکان داد و گفت :«عذرخواهی ات پذیرفته شد.» سپس از پنجره بیرون پرید و با تمام قدرت با هیولا ها مبارزه کرد و آنها را کشت.
زندگی به شهر برگشت...
و همه پادشاه و تمام شهر جلوی گوزن سفید زانو زدند.
قبل از اینکه گوزن سفید به آسمان ها پرواز کند به سمت شکارچی رفت و گفت :«یاد مرا در قلبت نگه دار...»
دیدگاه ها (۰)

جنگل نفرین شده پارت ۲۱

میبخشی پارت ۵

عاشقانه های شبنم

$-The Fairy's - Monster's wrong love-$👒Part 1👒پری دخت باز هم...

* Name: Beyond the Truth * * آن سویِ حقیقت *                ...

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

𝖕𝖆𝖗𝖙13صبح، مارال از خواب بیدار شد. بدنش درد می‌کرد. روی بازو...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط