{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
ویو روبی:توی اتاق بودم و داشتم فکر میکردم به این که این ازدواجم نباید به طلاق بخورد من توی زندگی قبلی فقیر بودم و بعد من رو گروگان گرفتند و کشتند من الان به دنیایی تناسخ پیداکردم که توی زندگی قبلی کتابش رو می خوندم همین جوری توی افکار خودم غرق افکار خودم بودم که جونگ هو وارد اتاق شد

جونگ هو:روبی تو واقعا مشکلی با این ازدواج نداری(لبخند و مهربون)

روبی:(توی ذهنش)می دونستم اگر بگم اره دوباره شلاقم میزنه پس گفتم، نه برادر من مشکلی ندارم.

جونگ هو:روبی اگر توی ازدواج به مشکل خوردی فقط کافی هست برام نامه بفرستی تا بیام به کمکت.

روبی:باشه داداشی تو میای اونجا و بهم سر میزنی

جونگ هو:اره خواهری حتما میام و بهت سر میزنم ،این رو گفت و رفت

ویو روبی :
خیلی خسته بودم خوابیدم تا تا فردا صبح

(فلش بگ به صبح)

بیدار شدم خدمت کار ها وارد اتاقم شدند میکابم کردن و لباس عروسی رو تنم کردند و رفتم پایین
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

پارت ۲۴

The unwanted Roommate __________________________ویو کیم هانا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط