{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریبه ی آشنا😊

غریبه ی آشنا😊
پارت ۱
سلام من هستی هستم ۱۹ سالمه من بهترین دوستم اسمش دیانا اونم ۱۹ سالشه خیلی باهاش صمیمی هستم خواب بودم دیانا بهم زنگ زد
هستی: وای آن وقت صبح کی آخه؟
گوشی ورداشتم دیدم دیانا از جام پریدم
* شروع مکالمه* جواب دادم (دیانا=د-هستی=ه)
د:سلام چرا جواب نمیدی؟
ه: ببخشید خواب بودم
د: اشکال نداره
میای بریم بیرون؟
ه:باش
باکی میریم بیرون؟
د: نیکا_ مهگل _محشاد- ارسلان-محراب_امیر_ متین
ه:باش پس ۱ ساعت دیگه دم در خونه باش
د:باش عشقم خداحافظ
ه:خداحافظ نفسم
*پایان مکالمه*
هستی : پاشدم اتاقمو مرتب کردم ۲ دقیقه ای بعد رفتم حموم یک ربع اومدم بیرون پوستی مو زدم ماسک صورت زدم رفتم پایین یه قهوه درست کردم(یادم رفت بگم هستی تنها زندگی میکنه توی تهران)خوردم هم زمان داشتم آهنگ هم گوش میکردم بعد که قهوه مو خوردم رفتم میکاپ کردم بعد رفتم یه شلوار لش سفید و یه لباس آستین کوتاه پوشیدم به موهام رسیدم
گوشیمو قاب شو عوض کردم سیاه بود ولی سفید کردم ناخون هامم سفید بود
آماده شدم یهو زنگ خونه خرد دیانا بود اومد بالا
هستی: سلام عشقم😊
دیانا: سلام عمرم😁
هستی : بچه ها کجان؟
دیانا : اونا خون
هستی: دیانا بیا بشین
دیانا: باش
بریم شهر بازی؟
هستی: نه نه
دیانا:چرا؟
هستی :پر*ودم
دیانا: باش
عع منم پر*ودم
هستی:😂😂
دیانا:😂😂
بریم
هستی: بریم
من جلو نشستم
رفتیم اول نیکا رو آوردیم
دیانا:سلام😒
هستی:سلام😊
نیکا: سلام به همتون
دیانا هنوز قهری؟
*فلش بک*
*شروع مکالمه*(دیانا=د_نیکا=ن)
د:نیکا میخواستم بهت یه چیزی بگم
ولی استرس دارم
ن: بگو
د: من یه دوست پیدا کردم اسمش هستی
ن: با اون دختر پر شایع دوست شدی خاک تو سرت
د:وااا مگه چشه خیلی هم خوشگله اخلاقم خیلی خوبه
ن:دیگه بامن حرف نزن خداحافظ
*پایان مکالمه*
*پایان فلش بک*
دیانا:.....
دیدگاه ها (۱)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

رئیس دوست داشتنی من پارت پنجم صبح بود ومن درسرکارمشغول به کا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

the first lie

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط