{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول

پارت اول
ویو لیا
سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازدواج کردم امروز سالگرد ازدواج منو جیمین هست برای همین پدرو مادر و خواهرش رو دعوت کردم برای شام
ویو جیمین
سلام من جیمین هستم یه سال هست که با لیا ازدواج کردم امروز خیلی عجیب رفتار میکرد
جیمین: لیا من رفتم شرکت خداحافظ
لیا: باش خداحافظ
ویو لیا
یس حتما میخواد سوپرایزم کنه رفتم غذای مورد علاقه جیمین رو درست کردم شب که شد خانوادش اومدن هممون منتظر جیمین نشسته بودیم که صدای در اومد
لیا: من میرم درو باز کنم
ویو جیمین
امروز توی شرکت میخواستم با یه شرکت دیگه قرار داد ببندم ولی منشی گند زد به همچی امیدوارم لیا گیر نده که چرا دیر اومدم هوففف
لیا: سلام جیمینی حالت خوبه
جیمین: لیا ساکت شو
لیا: جیمین خوبی
جیمین: لیا خفه شو( داد )
چطور بود ادامش بدم؟
دیدگاه ها (۶)

#ترد شده من پــارتـــــــــ...

رمان : رفتار سرد

سرنوشت پارت (۱۲)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

وقتی تولدت بودو..

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

این پارت رو یادم رفتDo I love him, or do I hate him?P³²ویو ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط