{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این ساعت‌های آخر 

این ساعت‌های آخر 
از گریه و ضجه و التماس‌ش خبری نبود، نه؟! 
این اواخر به ماهی شبیه شده بود؟ 
به لحظاتِ آخرِ ماهی که 
لب‌هاش را در حسرتِ آب تکان می‌دهد، 
که دیگر چه به آب برسد و چه نرسد، 
کارش تمام است؟ 
مرا ببخشید بانو. 
اگر آقا خودشان وصفِ «یتلذّی عطشاً» 
را برای اصغر نگفته بودند، 
من کجا جرأت می‌کردم رو در رویِ شما، 
حالاتِ عطش علی را روایت کنم؟! 
که بگویم خبرِ افتادنِ مشک، 
خبرِ شهادتِ سقا، 
بیش از همه بندِ دلِ شما را پاره کرده بود. 
همان موقع یقین کرده بودید 
این لب‌های کوچک و نازک 
که در آرزویِ یک قطره، 
به سختی باز و بسته می‌شوند، 
دیگر به آب نمی‌رسند. 
من فدای آن لحظهِ شما، 
که علی را برای وداع به دستِ آقا دادید، 
آن‌جا که بینِ سر و بدنِ علیِ کوچک، 
تیری سه شعبه فاصله انداخت و 
به قدرِ دست‌وپا‌زدنی جان را از جسم کوچکش
پرواز داد. آن‌جا که آقا دست به زیرِ گلویِ علی
بردند و خونش را به آسمان پاشیدند و گفتند:
دیدنِ خدا، چه‌قدر تحمّل این لحظه را آسان
می‌کند. 
من هنوز مبهوتِ این رازم بانو که 
حتی یک قطره از خونِ اصغر به زمین بازنگشت.
من که فکر می‌کنم خونِ علیِ شما را 
فرشته‌ها به تبرّک بردند.

سلام مادرِ علیِ کوچک! 
سلام مادرِ کوچک‌ترین سرباز! 
سلام بر دامان و بر شیرِ پاکی که 
شش‌ماههِ شما را عاشورایی کرد.
دیدگاه ها (۳)

وارث خاموش قصر پارت چهارم

✍️ محمدامین توکلی‌زاده، مدیرکل اسبق ارتباطات آستان قدس رضوی:...

وارث خاموش قصر پارت ۱

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :این سخنان بی‌پایه، جدی...

از قطار انقلاب پیاده نشوید

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p55اما قبل از اینکه چیزی بگه، خدمتکار جوا...

به آواره زمین بخشیدم، از او خان درآوردماز آن ویرانۀ بی‌مشتری...

📚موهبتی به‌نام زندگیتا برق قطع نشود، قدرش را نمی‌دانیم. تا ش...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط